معالم گفت ) و شرط واجب هم نيست ( آنطور كه شيخ گفت ) ، بلكه شرط تحقّق عنوان « امتثال » است ، يعنى اگر مكلّف بخواهد مقدّمه را براى امتثال و اطاعت امر مولى ، انجام دهد ، هرچند مقدّمه ، توصّلى باشد ، بايد امتثال و توصّل به غير ( واجب ، ذى المقدّمه ) را قصد كند . البته همانطور كه قبلا هم بيان شد ، بر انجام مقدّمه ، ثواب مترتّب نمىشود ولى انجام مقدّمه به قصد امتثال ، سيماى قربى دارد و از باب اينكه انجام آن ، آغاز و شروع ذى المقدّمه محسوب مىشود ، خواهد شد .
شاهد اينكه قصد توصّل به ذى المقدّمه ، دخلى در وجوب مقدّمه ندارد ، آن است كه در واجبات توصّلى ، چنانچه مكلّف اصلا به مقدّمات توجّه نداشته باشد ( تا چه رسد به اينكه قصد توصّل كند ) ، اشكال ندارد و كفايت مىكند ، مثل اينكه كسى را در حالت بيهوشى به مكّه ببرند و در آنجا به هوش آيد .
نتيجه : اگر مقدّمه توصّلى باشد ، بر صفت « وجوب » واقع مىشود ( بهعنوان مقدّمه ، واجب مىشود ) هرچند از آن قصد توصّل به ذى المقدّمه هم نشده باشد ، ولى اگر تعبّدى باشد ( مانند : طهارات ثلاث ) قصد توصّل به ذى المقدّمه لازم است . « 1 »
فيقع الدخول فى ملك الغير . . .
مصنّف در اين متن مثالى را ذكر مىكند كه داراى چند فرض و صورت است .
مثال : در مورد كسى كه به جهت نجات دادن غريقى ( مثل اينكه مسلمانى در حال غرق شدن است و نجاتش واجب مىباشد ) يا اطفاء و خاموش كردن آتش ( مثل اينكه شخص مسلمانى در خانه و ميان آتش گرفتار شده ) ، بدون اجازه وارد ملك غير مىشود ، دو فرض وجود دارد :
1 - اصلا توجّه ندارد كه ورود در خانهء غير ، مقدّمه واجب ( نجات دادن جان مسلمان ) است ، يعنى التفات ندارد و به ذهنش هم خطور نكرده است كه انقاذ و اطفاء ( كه واجب هستند ) متوقّف بر داخل شدن است ، بلكه خودش اين دخول را بهعنوان
هامش
( 1 ) . به نظر مىرسد فرقى بين مقدّماتى كه توصّلى و تعبّدىاند ، نباشد زيرا در هر دو قصد توصّل ، دخلى در وجوب ندارد و قصد در هر دو فقط در امتثال دخيل است .