غصب و تصرّف عدوانى در خانه مردم تلقّى مىكند و ملتفت نيست كه اين دخول ، مقدّمهء يك واجب مهمّ است . در اين صورت به نظر علماء ، چنين شخصى كه با عدم التفات به مقدّميّت ، داخل ملك غير مىشود ، متجرّى است ، زيرا عملى را مرتكب شده كه به گمان خود ، غصب و حرام است ، بنابراين چون به حرمتش اعتقاد داشته است ( گرچه عملش واقعا واجب بوده است ) ، چنين عملى ، تجرّى محسوب مىشود .
2 - توجّه داشته كه ورود در خانه براى اطفاء يا انقاذ ، مقدّميّت دارد ( يعنى اطفاء و انقاذ متوقّف بر دخول است ) .
در اين فرض دو صورت وجود دارد :
الف - هنگام ورود در خانه ، قصد توصّل به ذى المقدّمه ( انقاذ يا اطفاء ) را ندارد بلكه بدون قصد ، در ملك غير داخل مىشود . در اينجا اگرچه نسبت به مقدّمه ، متجرّى نيست ( زيرا مىداند مقدّمهء واجب - آنهم واجب اهمّ - واجب است ) ولى چون ترك ذى المقدّمه ( انقاذ و اطفاء ) را قصد كرده است ، نسبت به ذى المقدّمه ( كه واجب است ) متجرّى مىشود .
ب - هنگام ورود ، قصد توصّل به ذى المقدّمه را هم دارد ، يعنى علاوه بر اينكه مىداند ورود ، مقدّمهء اطفاء و انقاذ است ، با اين توجّه و به قصد اطفاء و انقاذ داخل ملك غير مىشود .
اين صورت نيز دو قسم دارد : « 1 »
1 - اين شخص كه داخل مىشود ، انگيزهاش منحصر در توصّل به ذى المقدّمه نيست ، بلكه در واقع ، از وارد شدنش دو انگيزه دارد . يكى اطفاء يا انقاذ ، و ديگرى - مثلا - رفع تشنگى با نوشيدن آب در خانهء غير .
مصنّف مىگويد : در اين قسم ، شخص اصلا متجرّى نيست ، نه نسبت به مقدّمه و نه نسبت به ذى المقدّمه ، زيرا اوّلا با التفات به مقدّميّت ورود ، وارد ملك غير شده و ثانيا قصد توصّل به ذى المقدّمه را هم داشته است ( اگرچه انگيزهء ديگرى هم در كنار آن بوده است ) .
هامش
( 1 ) . مصنّف فقط به قسم اول اشاره كرده ، و قسم دوم را به جهت وضوح ، بيان نكرده است .