مىشود نه به مقدّمهء آن .
بنابراين قصد امر غيرى در طهارات ثلاث ، به خاطر آن غرضى است كه از ذى المقدّمه ( نماز ) انتظار مىرود ، بهطورىكه اگر امر نفسى ذى المقدّمه نبود ، امر غيرى مقدّمى ، به قصد قربت نياز نداشت .
اشكال مصنّف ( و فيه أيضا انّه غير واف . . . )
مصنّف در اشكال بر جواب دوّم شيخ نيز همان اشكال دوّمى را كه در جواب اول شيخ مطرح كرد ، بيان مىكند و مىگويد : با اين جواب فقط بخش اول از اشكال ( يعنى نياز امر غيرى به قصد قربت ) رفع مىشود ، اما اشكال ترتّب ثواب بر امر غيرى ، باقى مىماند . بنابراين جواب دوم مرحوم شيخ در دفع اشكال ترتّب ثواب بر طهارات ، فايده ندارد . « 1 »
و أمّا ما ربما قيل . . .
وجه ديگر در دفع اشكال قصد ، و ترتّب ثواب در امر غيرى مقدّمى
مصنّف در اين متن به وجه ديگرى « 2 » از مرحوم شيخ در دفع اشكال قصد امر غيرى و ترتّب ثواب برآن ، علاوه بر يك جواب از خودشان ، به دو جواب از شيخ اشاره دارد كه قبل از توضيح آن لازم است نكتهاى بهعنوان مقدّمه مطرح شود ، به اين بيان :
در بحث تعبّدى و توصّلى گذشت كه مصنّف در واجبات تعبّديّه ، شرعا اخذ قصد قربت و قصد امتثال امر را در متعلّق امر ، محال مىداند ، زيرا تقدّم شىء بر نفس به چند مرتبه لازم مىآيد . و لذا عقل حكم مىكند كه در چنين واجبى ، عبد ممتثل ، ناچار است كه قصد قربت كند و با نيّت اطاعت و تقرّب به ساحت قدس ربوبى ، عمل را انجام دهد ، و گرنه بدون چنين قصدى ، آن عمل بهعنوان يك عمل عبادى و تقرّبى ، امتثال نمىشود .
هامش
( 1 ) . البته معلوم است كه شيخ با اين جواب تنها درصدد توجيه مسئله قصد امر غيرى است و به ترتّب ثواب بر مقدّمات كارى ندارد ، و لذا اشكال مذكور در متن ، بر شيخ وارد نيست .
( 2 ) . اين وجه ، با احتساب راه مصنّف ، وجه چهارم محسوب مىشود .