تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
اشكال : بسيارى از اوقات در انجام چنين مقدّماتى ( مانند : طهارات ثلاث ) ، اصلا به ذهن مكلّف خطور نمىكند كه در آن‌ها ، امر استحبابى نفسى وجود دارد و شايد عامّه مردم ندانند كه مثلا وضوء ، مستحبّ نفسى است و يا به آن التفات ندارند ، بلكه بيشتر ، امر غيرى به ذهن مىآيد ( يعنى مىگويند چون نماز واجب است ، وضوء مىگيرم ) و آن را توصّلى مىبينند . حال با توجّه به اينكه در اين موارد ، فقط قصد امر غيرى و توصّلى بودن آن به ذهن مىآيد ، چگونه ثواب برآن مترتّب مىشود و چگونه قصد قربت لازم مىآيد ؟ و به عبارت ديگر : چگونه مىتوان در ترتّب ثواب بر آنها به قصد امر غيرى اكتفا نمود ؟ جواب : مصنّف مىگويد : اين امر غيرى ، خودش مطرح نيست و مكلّف به‌عنوان امر غيرى از آن جهت كه امر غيرى است ، به دنبالش نمىرود و آن را قصد نمىكند . بلكه بايد ديد كه اين امر غيرى به چه چيزى تعلّق گرفته است . در مثل وضوء كه دارد :
إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ . . .
معلوم است كه امر غيرى به وضوى عبادى و قربى و تعبّدى ( يعنى وضوئى كه مأمور است به امر استحبابى نفسى عبادى ) تعلّق گرفته است . يعنى به خاطر نماز كه ذى المقدّمه است ، امر وجوبى به وضوء تعلّق گرفته ، امّا « وضوى عبادى » نه ذات وضوء . پس اين امر غيرى در وضوئى كه با امر نفسى استحبابى ، عبادى شده ، در خدمت امر نفسى صلاة است ، يعنى امر غيرى به مكلّف مىگويد كه « وضوى عبادى » را انجام بده ( تا با آن نماز بخوانى ) نه « وضوء » را . « 1 » بنابراين امر غيرى ، مكلّف را به خود امر غيرى دعوت نمىكند تا گفته شود توصّلى است و قصد قربت نمىخواهد ، بلكه مكلّف را به عملى دعوت مىكند كه مأمور به به امر نفسى است و عبادى و قربى مىباشد . و لذا چنين مقدّمه‌اى هم ثواب دارد و هم بايد با قصد قربت انجام شود .
هامش
( 1 ) . به تعبير ديگر : امر نفسى در داخل امر غيرى ، منطوى و مستتر است ، به‌طورىكه قصد امر غيرى ، ضمنا قصد امر نفسى را هم به دنبال دارد .