نعم لا بأس . . .
مصنّف در اين عبارت استدراك مىكند بر نفى استحقاق عقاب بر مخالفت امر غيرى مقدّمى و مىگويد : اگرچه مخالفت امر مقدّمى موجب استحقاق عقاب نيست ، امّا استحقاق عقوبت بر مخالفت واجب نفسى در زمان ترك مقدّمه ، صورت مىگيرد « 1 » ، همانطوركه موافقت امر مقدّمى موجب استحقاق ثواب نيست ، بلكه اگر واجبى ، مقدّمات زيادى داشته باشد ، بعيد نيست كه به خاطر انجام مقدّمات ، ثواب بيشترى برآن واجب مترتّب شود ، زيرا واجب در اين هنگام كه مقدّمات زيادى دارد ، از اعمالى محسوب مىشود كه فضيلت بيشترى دارد ، چون « أفضل الأعمال أحمزها » ( بهترين اعمال ، سختترين آنها است ) .
و اگر در رواياتى آمده كه ثواب براى مقدّمات است ، دو توجيه دارد :
1 - چون مقدّمات سبب سختى و دشوارى عمل مىشود ، ثوابى كه برآن عمل مرتّب مىشود ، بيشتر خواهد بود ، و به عبارتى مقدّمات سبب مىشوند كه ثواب ذى المقدّمه بيشتر شود نه اينكه واقعا ثواب براى خود مقدّمات باشد .
2 - ثواب اگر براى خود مقدّمه باشد ، از باب محبّت و تفضّل پروردگار است نه استحقاق .
و ذلك لبداهة . . .
مصنّف در اين عبارت ، دليل اينكه ثواب و عقاب براى خود مقدّمات نيست را ذكر مىكند و مىگويد : بديهى است كه موافقت امر غيرى بهعنوان اينكه امر غيرى است نه از آن جهت كه با آن ، اطاعت امر نفسى ( ذى المقدّمه ) شروع مىشود ، سبب قرب به خدا
هامش
( 1 ) . عبارت مصنّف در اينجا لطيف است ، زيرا به « عند ترك المقدّمة » تعبير كرده است نه « به ترك المقدّمة » ، و اين تعبير نشان مىدهد كه عقوبت به خاطر ترك مقدّمه نيست ، بلكه همان لحظهاى كه مقدّمه ترك مىشود ، شخص به خاطر ترك خود ذى المقدّمه مستحقّ عقاب مىشود . مثلا همان وقتى كه مقدّمهء حجّ را رها مىكند ، همان وقت مستحقّ عقاب بر ترك خود حجّ است نه بر ترك مقدّمه .