از اين مطالب معلوم شد كه امكان ندارد طلب حقيقى ، معلول و ثمرهء هيئت امر باشد ، زيرا هيئت امر كه لفظ است ، نمىتواند طلب را ايجاد كند ، بلكه اين طلب است كه هيئت و صيغهء امر را ايجاد و انشاء مىكند . و لذا مفاد هيئت ، طلب انشائى است نه طلب حقيقى .
و اتّصاف الفعل بالمطلوبيّة . . . لا ينافى . . .
نسبت بين طلب حقيقى و انشائى
مصنّف در اين متن به نسبت بين طلب حقيقى و انشائى اشاره دارد و مىگويد : امّا اينكه شيخ فرمود مثل « ضرب » وقتى مطلوب است كه اراده و طلب حقيقى و جدّى در نفس ، به آن تعلّق بگيرد ، صحيح است ، ولى منافات ندارد كه مطلوب به طلب حقيقى باشد ، و درعينحال ، مطلوب به طلب انشائى هم باشد ، زيرا بين طلب حقيقى و طلب انشائى نسبت « عموم و خصوص من وجه » است ، بهطورىكه گاهى فقط طلب حقيقى است بدون اينكه طلب انشائى باشد ، مثل اينكه قلب و جان ، سرشار از طلب و شوق و اراده و تصميم است ، ولى به خاطر موانعى آن را انشاء نمىكند ، و گاهى فقط طلب انشائى است بدون اينكه طلب حقيقى باشد ، مانند : اوامر اختبارى ( آزمايشى ) و اوامر اعتذارى ( كه در مقام داشتن عذر گفته مىشود ) .
نقطهء اجتماع اين دو طلب جايى است كه شخص واقعا نسبت به چيزى مريد و طالب و عاشق است و بعد آن را به زبان هم مىآورد .
بنابراين منافات ندارد كه فعل درعينحال كه به واسطهء طلب حقيقى ، مطلوب مىشود ، به واسطهء طلب انشائى نيز مطلوب شود . و اصلا طلب انشائى ، كار خفيف المئونه و راحتى است كه با زبان انجام مىشود ، به خلاف طلب حقيقى و عشق درونى ( آنهم نسبت به امورى مثل ارتقاء ، اعتلاء ، اجتهاد ، فقاهت و معارف ) كه به آسانى به دست نمىآيد .
البته گاهى منشأ طلب انشائى ، طلب حقيقى است ( يعنى هم در دل مىخواهد و هم به زبان مىآورد ) و گاهى ، منشأ آن ، اختبار يا اعتذار و يا . . . است .
شرح كفاية الأصول — صفحة 215
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٢١٥