تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
نقد كلام شيخ ( ففيه : انّ مفاد الهيئة . . . ) مصنّف در جواب مرحوم شيخ ، مجدّدا مبناى خودش را در هيئت‌ها مطرح مىكند و مىگويد : مفاد و موضوع له هيئت ، طلب كلّى است نه شخصى و فرد طلب كه در روح و جان طلب است . و لذا وقتى مفاد هيئت ، كلّى و عامّ شد ، چون تقييدپذير است ، اطلاق‌پذير هم مىباشد . بنابراين اگر صيغهء امرى باشد و قرينه بر تقييد نيايد ( يعنى قرينه‌اى نباشد كه معلوم كند وجوب اين واجب و مأمور به ، مقدّمهء واجب ديگرى است ) ، مىتوان از اطلاق آن استفاده كرد و نفسى بودن چنين واجبى را نتيجه گرفت ، زيرا اگر غيرى در كار بود ، مىبايست مطرح مىشد ، چنان‌كه در وضوء گفته شده است :
إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ
« 1 » كه در اينجا غير ، همان نماز است . توضيح كلام مصنّف در نقد كلام شيخ مصنّف پس از ذكر مبناى خود در نقد كلام شيخ انصارى ، مىگويد : اگر مفاد هيئت ، فرد خارجى طلب و شوق و طلب تكوينى عينى و خارجى كه در جان طالب است ، باشد ، امكان ندارد كه معلول صيغهء امر باشد ، زيرا با صيغهء امر نمىتوان طلب را انشاء و ايجاد كرد . مثلا با گفتن « اضرب » ، طلب و اراده در جان طالب و مريد ايجاد نمىشود . بلكه برعكس است ، يعنى ابتدا شوق و اراده و آن عشق و بىقرارى كه خود نيز معلول مبادى و علل است ، در صفحهء نفس و عمق جان پيدا مىشود و سپس صيغهء امر جارى مىگردد . به‌عنوان مثال ابتدا شخص نسبت به يك چيزى ، شناخت و علم پيدا مىكند ، و سپس آن را تصوّر كرده ، مصالح و منافع آن را بررسى مىكند . آن‌گاه نوبت به تصديق مىرسد ، يعنى اذعان مىكند كه اين چيز ، فلان مصالح را دارد . و بعد از تصديق ، اراده و طلب حقيقى ، يعنى آن طلب و شوقى كه در جان آدمى است ، مىآيد و در نتيجه زبان به حركت درآمده و مىگويد : « اضرب » . پس صيغهء امر ، خودش معلول طلب حقيقى است ، به‌طورىكه اگر آن طلب حقيقى در جان انسان نباشد ، صيغهء امر انشاء نمىشود .
هامش
( 1 ) . سورهء مائده ( 5 ) ، آيهء 6 .