شكّ در واجب نفسى و غيرى
مصنّف در اين متن به حكم شكّ در واجب نفسى و غيرى اشاره دارد و مىگويد :
اگر در مقام اثبات ، احراز شود كه عملى ( مانند : صلاة ، حجّ ، صوم و . . . ) واجب نفسى است و يا احراز شود عملى ( مانند : وضوء ) واجب غيرى است اشكالى پيش نمىآيد .
ولى اگر در مورد عملى ، شكّ شود كه آيا واجب نفسى است يا غيرى ، و نتوان در مقام اثبات و به كمك ادلّهء اجتهاديّه ، نفسى يا غيرى بودن آن را احراز كرد ، آيا اطلاق و عموم ( ادلّه اجتهاديّه و اصول لفظيّه ) وجود دارد تا شكّ به واسطهء آن مرتفع شود يا نه ؟
بين مرحوم شيخ انصارى و مصنّف اختلافنظر است كه تفصيل آن از عبارت « ثمّ انّه لا اشكال . . . » شروع و تا ابتداى « تذنيبان » ادامه مىيابد . گفتنى است كه تمام اين مطالب ، مبتنى بر مطالبى است كه در باب معانى حروف و اختلافنظر شيخ و مصنّف در بحث واجب مشروط و مطلق گذشت . « 1 »
قبل از آنكه نظر مرحوم شيخ و مصنّف مطرح شود ، لازم است براى مورد مشكوك ، دو مثال ذكر كنيم .
مثال 1 : « نماز طواف » مورد شكّ است كه آيا واجب نفسى است ، يعنى همانطور كه طواف ، واجب است ، نماز طواف نيز خودش واجب است ، يا اينكه واجب غيرى است ، يعنى شرط صحّت طواف است بهگونهاى كه اگر نماز خوانده نشود ، طواف باطل مىشود ، مثل وضوء كه شرط صحّت صلاة است .
مثال 2 : متابعت مأموم در نماز جماعت ، شكّ است كه آيا واجب نفسى است يا اينكه شرط صحّت اقتداء و اتمام است بهطورىكه اگر متابعت نباشد ، اقتدا باطل مىشود و جماعت از بين مىرود .
هامش
( 1 ) . چنانكه بيان شد ، شيخ قيد را به مادّه ارجاع مىداد كه در نتيجه وجوب ، حالى و واجب ، استقبالى مىشد ( واجب ، مشروط مىشد ) . امّا مصنّف قيد را به هيئت ارجاع مىداد و لذا وجوب ، استقبالى مىشد ( وجوب ، مشروط مىشد ) .