و از طرفى تعريف واجب نفسى ، انعكاس ندارد ، يعنى جامع افراد نيست ، زيرا شامل قسم دوم از واجب نفسى نمىشود .
بيان مطلب : در تعريف واجب غيرى بيان شد واجبى است كه در خدمت غير باشد ، و اين تعريف در مورد صلاة كه واجب نفسى است ، نيز صادق است ، چون به خاطر رسيدن به فوائد و آثارى ، واجب شده است ، چنان كه در عبارتهاى قبل توضيح داده شد .
و اتفاقا اكثر واجبات تعبّدى از اين قبيل هستند ، و حتّى واجبات توصّلى نيز به خاطر يك سرى فوائد و آثارى كه بر آنها مترتّب مىشود ، واجب شدهاند ، چنانكه « دفن ميّت » با اينكه واجب توصّلى نفسى است ، درعينحال به خاطر فوائدى واجب شده است ، زيرا اگر ميّت را دفن نكنند ، سبب هتك حرمت او مىشود و همينطور آلودگى محيط زيست و شيوع بيمارى را در پى دارد .
ان قلت . . .
اشكال : مصنّف پس از بيان اشكال بر تعريف مشهور ، به ايراد برآن اشاره دارد و از آن جواب مىدهد :
ايراد بر اشكال : اينگونه نيست كه واجب نفسى اصلا در خدمت غير نباشد ( به طورى كه حتّى به خاطر فوائد و آثار مترتّبه بر خودش واجب نشود ) ، بلكه عملى است كه وجوبش به خاطر واجب ديگر نمىباشد .
مثلا « نماز » واجبى است كه مقدّمهء واجب ديگر نمىباشد ، اگرچه در خدمت بركات و آثارى است كه برآن مترتّب مىشود ( مثل : عروج و قرب به خدا و . . . ) ، و معلوم است كه اين آثار ، واجبى از واجبات نيست تا نماز مقدّمهء آن قرار گيرد ، زيرا در واجب ، شرط است كه مقدور مكلّف باشد ( مثل : نيّت ، قرائت ، ركوع و سجود و . . . كه در نماز ، مقدور مكلّف است ) .
و امّا آثار ( مانند : تقرّب و معراج بودن و . . . ) چون در اختيار مكلّف نيستند ، واجب نمىباشند ، و وقتى واجب نبودند ، نماز ، مقدّمهء آنها محسوب نمىشود تا تعريف واجب غيرى شامل آن شود .
شرح كفاية الأصول — صفحة 205
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٢٠٥