و كأنّه توهّم . . .
مصنّف در اين عبارت به وجه اينكه شيخ مىگويد : « مادّه اطلاق دارد ولى به سبب تقييد هيئت ، عمل به آن باطل مىشود » اشاره دارد ، و سپس مىگويد : ظاهرا مرحوم شيخ گمان كرده است كه اطلاق مطلق ، مانند عموم عامّ است ، يعنى همانطور كه در عامّ ابتدا عموم منعقد مىشود و سپس عموم آن توسّط خاصّ ، از بين مىرود ، در مطلق نيز ابتدا اطلاق منعقد مىشود و سپس اطلاق آن توسّط مقيّد از بين مىرود .
و حال آنكه در بحث مطلق بيان خواهد شد كه تقييد هيئت ، قرينه مىشود براى اين كه مادّه اصلا از ابتدا اطلاق پيدا نكرده است ، نه اينكه اطلاقش مستقرّ و سپس از عمل به اين اطلاق منع شده باشد . پس اين بر خلاف عموم عامّ است كه عموم منعقد و مستقرّ مىشود و سپس عموم آن توسّط مخصّص از بين مىرود . « 1 »
بنابراين گمان مرحوم شيخ كه اطلاق نيز مانند عموم است ، درست نيست ، بلكه اطلاق وقتى منعقد مىشود كه مقدّمات حكمت تمام باشد و يكى از مقدّمات حكمت
هامش
( 1 ) . البته به مصنّف اشكال مىشود كه تفاوتى بين عامّ و مطلق نيست ، زيرا در عامّ هم مخصّص متّصل ، جلوى انعقاد ظهور عامّ در عموم را مىگيرد .
بيان مطلب : مخصّص بر دو نوع است :
الف - مخصّص متّصل : اين مخصّص ، هادم ظهور عامّ در عموم است ، مثل : « اكرم العلماء الّا الفسّاق منهم » .
ب - مخصّص منفصل : اين مخصّص ، هادم حجّيّت عام در عموم است ، مثل « اكرم العلماء » ، « لا تكرم الفسّاق من العلماء » ، كه « العلماء » عموميّت دارد و شامل فسّاق و غير فسّاق مىشود ، امّا مخصّص مىگويد اين عموم تنها در محور علماى عادل ، حجّت است و در محور علماى فاسق ، نمىتوان به عموم عمل كرد .
در مطلق نيز اگر مقيّد ، متّصل باشد ، جلوى انعقاد اطلاق را مىگيرد ، مثل « اعتق رقبة مؤمنة » ( مؤمنة قيد متّصل است و نمىگذارد كه اطلاق « رقبة » منعقد شود ) و اگر مقيّد ، منفصل باشد ، فقط جلوى حجّيّت اطلاق را مىگيرد ، مثل « اعتق رقبة » و « لا تعتق رقبة كافرة » كه « اعتق رقبة » اطلاق دارد و شامل مؤمنه و كافره مىشود ، ولى مقيّد منفصل ( لا تعتق رقبة كافرة ) مىگويد اين اطلاق در محور « مؤمنه » حجيّت دارد و مىتوان به آن عمل كرد ولى در محور « كافره » حجّت ندارد .
اگرچه خود مصنّف با عبارت « نعم اذا كان التقييد بمنفصل . . . » به اين مطلب اشاره مىكند .