تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
ب - واجب ، معلّق بر قيدى نباشد كه وجود اتّفاقى آن قيد ، مورد نظر باشد . پس اگر واجب ، معلّق بر قيدى شود كه وجود اتّفاقى آن مورد نظر است ( نه وجود اختيارى تحصيلى و اكتسابى ) ، چه اينكه غير اختيارى باشد ( مانند : موسم ) و يا اختيارى باشد ( مانند : تمكّن در حجّ ) وجوب ذى المقدّمه حالى نخواهد بود تا مقدّمه‌اش نيز وجوب حالى پيدا كند ، زيرا تحصيل حاصل مىشود ، به اين بيان : قبل از وجود آن قيد و شرط ( تمكّن ) اصلا ذى المقدّمه ( حجّ ) وجوب ندارد ، و بعد از وجود قيد ( تمكّن ) ديگر وجوب مقدّمه معقول نيست . نتيجه : وقتى وجوب واجب معلّق ، حالى است كه اوّلا : معلّق عليه ( قيد و شرط ) در آن ، فقط شرط وجود باشد ، و ثانيا در واجب أخذ نشده باشد نه به‌عنوان موضوع ( مكلّف ) و نه به‌عنوان وجود اتّفاقى و تصادفى . بل لزوم الاتيان بها عقلا . . . مصنّف در اين عبارت به اين مطلب اشاره دارد كه اگر واجب ، فعلى شد ، هرچند آن واجب مشروط باشد به شرط متأخّر كه مفروض الوجود است ، مقدّمهء آن نيز واجب خواهد بود ، حتّى اگر وجوب غيرى مقدّمى مولوى و ملازمه بين وجوب ذى المقدّمه و وجوب مقدّمه را هم لحاظ نكنيم ، چون عقل حكم مىكند به وجوب اطاعت در واجب . بنابراين بايد مقدّمات را پيش از زمان واجب ، انجام داد تا وقتى كه زمان واجب ( ذى المقدّمه ) مىآيد ، شخص آماده باشد . و لذا وجوب مقدّمه ، يك وجوب ارشادى عقلى خواهد بود . « 1 » به عبارت ديگر : هرجا وجوب در واجبى فعلى شد ، مقدّمهء آن نيز وجوب خواهد داشت ، چه قائل به ملازمه بين وجوب مقدّمه و ذى المقدّمه باشيم و چه نباشيم ، چون در
هامش
( 1 ) . آيهءوَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍنيز اشاره به همين حكم است . همين‌طور امير المؤمنين در نهج البلاغة مىفرمايد : « فو اللّه ما غزى قطّ قوم فى عقر دارهم الّا ذلّوا » ، و لذا قبل از اينكه دشمن به حاشيهء شهر و خانه نزديك شود ، بايد آنها را دفع كرد و چنانچه دشمن به داخل خانه و شهر بيايد ، نياز به رفع دارد ، و معلوم است كه رفع از دفع مشكل‌تر است .
شرح كفاية الأصول — صفحة 183 | الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني