تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
مكلّف نيست تا بتواند آن را جلو يا عقب بكشد . و لذا مصنّف بر ايشان « اشكال » مىكند و مىگويد : اختصاص دادن اناطه به امر غير مقدور ، در واجب معلّق ، وجهى ندارد ، بلكه واجب معلّق ، آن است كه وجوبش ، حالى و واجب ، استقبالى باشد ، اعمّ از اينكه واجب استقبالى ، منوط و معلّق باشد بر امر آيندهء غير اختيارى ( مثل زمان ) ، و يا معلّق باشد بر امر آيندهء اختيارى و مقدور . « دليل » بر اين مدّعى آن است كه چون در واجب معلّق ، وجوب واجب ( به‌عنوان ذى المقدّمه ) « حالى » ( نقد ) است ، مقدّمات آن نيز واجب است و پيداست كه در وجوب مقدّمهء واجب معلّق ، تأثير ندارد كه واجب معلّق ، منوط به امر آيندهء غير اختيارى باشد مانند : حجّ ، بلكه اعمّ از اناطه به غير اختيارى و اناطهء به اختيارى هم كه باشد ، باز مقدّمه ، واجب خواهد شد . به بيان ديگر : ثمرهء بحث اين است كه واجب معلّق با واجب مشروط مشهورى تفاوت دارد ، به اين صورت كه چون وجوب واجب در « معلّق » ، نقد و حالى است و فقط زمان واجب ( عمل ) در آينده است ، چنانچه قائل به ملازمه بين وجوب ذى المقدّمه و وجوب مقدّمه بشويم ، مقدّمات چنين واجبى نيز وجوب فعلى پيدا مىكند . امّا در واجب مشروط ، بنا بر مشهور چون « وجوب » فعلى نيست ، مقدّمات چنين واجبى ، وجوب فعلى پيدا نمىكند . و واضح است كه در اين ثمره ( وجوب مقدّمهء واجب معلّق و عدم آن ) ، تفاوت نمىكند كه واجب ، بر امر استقبالى غير اختيارى معلّق باشد يا بر امر استقبالى اختيارى . چنانچه در امر آيندهء استقبالى هم فرق نمىكند كه وجود اتّفاقى آن شرط باشد يا اينكه واجب التحصيل باشد ، به اين بيان : گاهى وجود اتّفاقى امر آينده ، شرط است ، مثل اينكه مولى مىگويد : « اگر زيد آمد ، اكرامش كن » . در اينجا شرط اكرام ، آمدن زيد به‌طور اتفاقى و تصادفى است و لازم نيست كه مكلّف دنبال آن باشد و تحصيل كند . و گاهى تحصيل و به دست آوردن امر آينده ، واجب است « 1 » . مثل تحصيل زاد و
هامش
( 1 ) . از اين جهت ، مثل واجب مطلق است كه تحصيل مقدّمات آن ، لازم است ، مثل تحصيل وضو و غسل و تيمّم براى نماز .