تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
( زمانى كه قدرت هست ) خواهد بود ، مثل حجّ كه موسم دارد و در زمان موسمش واجب مىشود .

جواب اشكال ( و فيه : ان الشرط . . . )

مصنّف در جواب از اين اشكال مىگويد : درست است كه قدرت همانند عقل و بلوغ ، از شرايط عامّه تكليف است ، ولى مقصود از آن قدرت در ظرف امتثال و انبعاث است ، نه در ظرف صدور حكم ( هنگام بعث و امر و ايجاب مولى ) ، زيرا ملاك قدرت عبد است و آنچه كه مربوط به عبد مىباشد ، امتثال است ، و امّا صدور حكم ، مربوط به مولا و قدرت خود اوست ، و لذا قدرت مكلّف در اين ظرف ، ارزشى ندارد . بنابراين اگر انبعاث و امتثال مكلّف ، در آينده ، طلب شده باشد ، قدرت او در همان زمان ، ملاك است و الآن ( حال بعث ) لازم نيست كه قدرت داشته باشد . خلاصه اينكه قدرت ، شرط صحّت تكليف مولى در ظرف امتثال و اطاعت است ، به‌طورىكه اگر در آن زمان ، قدرت باشد ، صحيح است كه الآن مولى امر كند ، مثل اينكه مولى الآن حجّ را واجب مىكند ، چون استطاعت هست ، ولى زمان انجام عمل ، در موسم مخصوص است ، و لذا قدرت مكلّف بر انجام حجّ در زمان مخصوص ، شرط صحّت دستور فعلى مولى است . غاية الأمر . . . مصنّف در اين عبارت ، پس از جواب مذكور ، به اشكال و جواب ديگرى اشاره دارد : اشكال : اگر قدرت در زمان امتثال ، ملاك باشد ، چنين شرطى ، شرط متأخّر مىشود كه قبلا بيان شد محال است ، چون مطابق قاعدهء عقلى ، علّت بايد با تمام اجزايش ( كه از آن جمله ، شرط است ) تقدّم رتبى بر معلول داشته باشد و زمانا مقارن با آن باشد . و اگر شرط ، متأخّر باشد ، لازم مىآيد كه يك جزء از اجزاى علّت « 1 » ، بعد از معلول بيايد و در نتيجه قاعدهء عقلى مزبور ، منخرم شود و چنين چيزى محال خواهد بود . جواب : مصنّف در جواب از اشكال مذكور مىگويد : قبلا بيان شد كه چنين شرطى ، متأخّر نيست ، بلكه مقارن است . زيرا شرطى كه در كار مولى ( كه تكليف مىكند ) وجود
هامش
( 1 ) . اجزاى علّت عبارتند از : مقتضى ، شرط و عدم المانع .