دارد ، « قدرت خارجى » مكلّف بر انجام عمل نيست ، بلكه « قدرت لحاظى » است كه هنگام تكليف موجود است .
بيان مطلب اين است كه : مولى الآن كه تكليف را صادر مىكند و مثلا دستور به « حجّ » مىدهد ، قدرت مكلّف را در آينده ( موسم حجّ ) لحاظ مىكند . و اين لحاظ قدرت ، كه يك قدرت علمى و ذهنى است و شرط كار مولى است ، الآن وجود دارد ( زيرا مولى الآن لحاظ مىكند كه مكلّف چند ماه ديگر قدرت بر انجام اعمال حجّ را دارد ) ، و امّا قدرت عقلى و خارجى مكلّف ( كه بتواند عمل را انجام دهد و مثلا احرام ببندد و طواف كند ) شرط دستور مولى نيست ، بلكه شرط امتثال است . پس آنچه كه در صدور تكليف و فعل مولى شرط است ، قدرت لحاظى مىباشد كه مقارن با آن است ، و آنچه كه متأخّر است ، قدرت خارجى مىباشد كه شرط صدور تكليف و فعل مولى نيست ، بلكه شرط فعل ( امتثال ) عبد است . در نتيجه شرط قدرت در واجب معلّق ، شرط مقارن است نه شرط متأخّر . « 1 »
اشكال ديگر بر واجب معلّق ( ثمّ لا وجه لتخصيص . . . )
مصنّف در اين عبارت اشكال ديگرى بر واجب معلّق مىكند كه توضيح آن چنين است : چنانكه در ابتداى بحث گذشت ، صاحب فصول ، واجب معلّق را اينگونه تعريف كرد : واجب معلّق آن است كه وجوبش « حالى » ، امّا واجب « استقبالى » است بهطورىكه « واجب » معلّق و منوط است به آمدن امرى در آينده كه مقدور مكلّف نمىباشد ، مانند « زمان » كه امر غير اختيارى و غير مقدور براى مكلّف است ، نظير عمل « حجّ » ( بهعنوان يك واجب ) كه معلّق برآمدن موسم و زمان مخصوص است ، و نظير « صلاة » ( بهعنوان يك واجب ) كه منوط به آمدن زمان دلوك شمس است . و معلوم است كه زمان در اختيار
هامش
( 1 ) . به بيان ديگر : لحاظ و تصوّر قدرت مكلّف ، در صحّت تكليف ، شرط است . لحاظ قدرت ، الآن است و ملحوظ ( قدرت ) در آينده مىباشد . قدرت مكلّف ( ملحوظ ) در ظرف كار خودش و زمان امتثال ، حاصل است ، و لحاظ قدرت هم كه كار مولى است ، در ظرف كار خودش ( زمان بعث و امر ) حاصل است و لذا شرط تكليف ( كه كار مولا است ) مقارن با كار او ( بعث و امر ) مىباشد .