محرّك اليه نقد و فعلى را مىطلبد .
مصنّف در جواب مىگويد : انفكاك بين ارادهء فعلى و مراد ، محال نيست ، زيرا قبول داريم كه ارادهء تكوينى ، تحريك فعلى مىخواهد و چون تحريك ، جهت مىخواهد ، بايد به سمت مراد تكوينى باشد ( اعمّ از بلند شدن ، نشستن ، خوردن ، سخن گفتن و . . . ) امّا بايد دانست كه « مراد » دو قسم است : 1 - مراد اصلى . 2 - مراد تبعى و مقدّمى .
مراد اصلى
جايى است كه مئونه نمىخواهد و مقدّماتى ندارد ، بلكه به مجرّد اينكه اراده محقّق شد ، آن كار انجام مىگيرد . در اينجا ارادهء فعلى از مراد اصلى ، جدا نمىشود و لذا ارادهء فعلى ، مراد فعلى را مىطلبد ، مثل اينكه شخص اراده مىكند چشمهايش را ببندد ، و مىبندد يا اراده مىكند چشمهايش را باز كند ، و باز مىكند .
مراد تبعى
جايى است كه مراد اصلى ، مئونه مىخواهد و مقدّماتى دارد ، بهگونهاى كه نياز دارد ابتداء مقدّمات آن اراده شود .
به بيان ديگر : مراد تبعى و مقدّمى آن است كه براى چيزى كه بالذّات مراد است ، اراده مىشود و خودش ارادهء مستقلّى ندارد ، مثل ارادهء مقدّمه كه به تبع ارادهء ذى المقدّمه اراده مىشود .
در اينجا ممكن است مريد ، ارادهء فعلى و تحريك فعلى به سوى مراد داشته باشد ، اما تحريك فقط به سوى مراد مقدّمى تحقّق مىيابد ، و مراد اصلى بعد از فراهم شدن مقدّمات ، محقّق مىشود .
مثل اينكه مريد ، الآن اراده مىكند كه وقتى مستطيع شد ، به مكه برود . در اين حالت شخص ، اراده و تحريك فعلى دارد ، اما نه به سوى مراد اصلى ، بلكه به سوى مراد مقدّمى و تبعى ، زيرا براى انجام حجّ ، يك سرى مقدّمات وجود دارد . بنابراين در مواردى كه مراد اصلى به سادگى قابل تحقّق نيست و نياز به مقدّماتى دارد ، ارادهء فعلى از مراد اصلى ، انفكاك دارد ، هرچند كه از مراد تبعى و مقدّمى انفكاك ندارد .
شرح كفاية الأصول — صفحة 167
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص١٦٧