عمل و فعل مكلّف تعلّق مىگيرد ، بدون اينكه بر يك امر خارج از اختيار و غير مقدور ( مثل زمان ) معلّق شده باشد .
به عبارت ديگر : در واجب منجّز ، هم وجوب و ايجاب كه كار مولى است ، نقد مىباشد ، و هم واجب و عمل كه كار مكلّف است . در اين صورت وجوب واجب بر مثل « زمان » و « زمانيّات » كه در اختيار و قدرت مكلّف نيستند ، معلّق نمىشود .
مثال : معرفت و شناختن اصول دين ، واجب است و وجوبش منجّز و نقد مىباشد .
يعنى همان لحظهاى كه شخص ، عاقل و بالغ مىشود ، معرفت هم واجب مىشود ، بدون اينكه وجوبش معلّق بر زمان خاصّى ( مثل زمان موسم حجّ ، و يا عند دلوك الشمس و . . . ) معلّق شده باشد .
2 - واجب معلّق : يعنى وجوب واجب به يك عملى تعلّق گرفته است كه آن عمل منوط بر يك امر متأخّر استقبالى غير مقدور است .
مثال : حجّ ، واجبى است كه منوط به موسم ( كه در آينده محقّق مىشود و غير مقدور است ) مىباشد ، به اين بيان : وقتى شخصى مستطيع و متمكّن مىشود ، حجّ براى او واجب مىشود ، امّا انجام اين عمل ، معلّق بر يك امر آينده ( يعنى موسم و زمان حجّ ) است و اين امر آينده نيز از اختيار مكلّف و قدرت او خارج است ، زيرا زمان در اختيار انسان نيست . در اينجا حجّ نسبت به موسم ، واجب معلّق مىشود .
به بيان ديگر : با حصول استطاعت ، كار مولى ( وجوب و ايجاب حجّ ) نقد مىشود ، ولى كار عبد معلّق و منوط به زمان است ، زيرا تا وقتى كه زمان حجّ فرا نرسد ، مكلّف نمىتواند محرم شده و به اعمال حجّ ( طواف ، سعى و . . . ) مشغول شود .
تفاوت واجب معلّق و مشروط ( و الفرق بين هذا النوع و . . . )
در اين متن اشاره است به فرقى كه صاحب فصول بين واجب مشروط و معلّق مىگذارد ، به اين بيان : در واجب مشروط ، « وجوب » مقيّد است امّا در واجب معلّق ، وجوب مقيّد نمىباشد ، بلكه خود « واجب » مقيّد است .