مثلا در « من قتل قتيلا فله سلبه » ، اطلاق « قتيل » بر شخص زنده ( حىّ ) از باب مجاز مشارفه است ، زيرا آدم زنده در ميدان جنگ ، در دالان مرگ و در شرف مردن و كشته شدن است .
نتيجه : اگر حال تلبّس لحاظ شود ، اطلاق عنوان « واجب » بر واجب مشروط بر هر دو مبنا حقيقت است . امّا اگر حال تلبّس لحاظ نشود ، بر مبناى شيخ « حقيقت » و بر مبناى مشهور ، « مجاز » است .
مطلب دوّم - استعمال صيغهء أمر در خطابهاى تعليقى ( و أمّا الصيغة . . . )
مصنّف در اين متن به مطلب دوم از « تذنيب » اشاره دارد كه آيا استعمال صيغهء امر در خطابهاى تعليقى مانند : « إن جاءك زيد فأكرمه » ، حقيقى است ( در معناى خودش استعمال مىشود ) يا مجازى است ؟
مصنّف مىگويد : هم بر مبناى شيخ و هم بر مبناى مشهور ، صيغهء أمر در خطابهاى تعليقى ، در معناى خودش به كار مىرود و استعمالش « حقيقى » است . زيرا موضوع له هيئت أمر ، انشاء طلب است . و مطابق هر دو مبنا ، صيغه در همان موضوع له استعمال شده است ، با اين تفاوت كه بر مبناى شيخ ( كه قيد به مادّه تعلّق مىگيرد ) موضوع له ، مطلق و آزاد است ، يعنى مثل « أكرم » در انشاء طلب مطلق استعمال شده ، و حقيقت خواهد بود ، ولى بر مبناى مشهور ( كه قيد به هيئت و طلب برمىگردد ) موضوع له ، مقيّد است ، يعنى مثل « أكرم » در انشاء طلب مقيّد استعمال شده ، و حقيقت خواهد بود .
البته بر مبناى مشهور ، چون « قيد » از دالّ ديگر فهميده مىشود ، لذا استعمال صيغه در « انشاء مقيّد » از باب « تعدّد دالّ و مدلول » حقيقت است ( و گرنه مجاز خواهد بود ) يعنى دو دالّ و دو مدلول وجود دارد ، به اين بيان : « أكرم » ( صيغهء أمر ) دالّ ، و مدلولش « انشاء طلب » است ، و استعمال دالّ در مدلول خود ، حقيقت مىباشد .