بنابراين در مورد بحث ، اطلاق عنوان « الواجب » ( كه از مشتقّات است ) بر « واجب مشروط » ، به لحاظ حال تلبّس ( حصول شرط ) مطلقا حقيقت است ، چه بر مبناى مشهور و چه بر مبناى شيخ . زيرا فرض اين است كه در مثل : « إن جاءك زيد فأكرمه » ، اطلاق واجب نسبت به زمانى است كه « اكرام » متلبّس به وجوب خواهد بود ، چه الآن و چه آينده . بنابراين مطابق هر دو مبنا ، چنين اطلاقى حقيقت مىباشد .
امّا بر مبناى شيخ ، دليل آن واضح است ، چون وجوب ، حالى و نقد مىباشد و تلبّس الآن وجود دارد . و امّا بر مبناى مشهور و مختار مصنّف ، نيز دليل آن واضح است ، زيرا اگرچه وجوب إكرام ، طبق اين مبنا ، استقبالى و مشروط به حصول شرط ( مجىء ) است ، ولى چون اطلاق واجب نيز به اعتبار آينده و حال تلبّس است ( يعنى « إكرام » هنگام حصول مجىء ، واجب مىشود ) حقيقى خواهد بود .
غير حال تلبّس
شكّى نيست ( چنانچه در بحث مشتقّ گذشت ) اطلاق مشتقّ به لحاظ غير حال تلبّس ، حقيقت نيست ، مثل اينكه تلبّس در زمان گذشته باشد و اطلاق ، الآن ، و يا تلبّس در زمان آينده باشد و اطلاق الآن . بنابراين بين دو مبنا ، تفاوت ايجاد خواهد شد ، به اين بيان :
در مثل « إن جاءك زيد فأكرمه » ، اگر مبناى شيخ پذيرفته شود ، چون الآن ، إكرام متلبّس به وجوب است ( وجوب حالى دارد ) ، اطلاق « واجب » حقيقت خواهد بود .
امّا اگر مبناى مشهور پذيرفته شود ، چون الآن إكرام ، متلبّس به وجوب نيست ( بلكه در صورت حصول شرط در آينده ، واجب مىشود ) اطلاق « واجب » در زمان حال ، مجاز خواهد بود كه علاقهاش « أول » يا « مشارفه » است كه در ذيل به توضيح آن اشاره مىشود :
توضيح مجاز أول و مشارفه
أول از « آل يؤول أولا » بر وزان « قال يقول قولا » ، مهموز الفاء و أجوف واوى است كه در لغت بهمعناى « برگشت » مىباشد .
مجاز أول يعنى چيزى به يك نامى خوانده شود كه حقيقتا الآن مسمّى به چنين نامى نيست ، بلكه اميد است كه در آيندهء دور يا نزديك ، به اين حقيقت تبديل شود ، يعنى بالاخره و بالمآل به آن برسد .
شرح كفاية الأصول — صفحة 152
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص١٥٢