( إن قلت . . . )
مصنّف قدّس سرّه پس از ردّ كلام شيخ قدّس سرّه و تثبيت مبناى خود ، اشكال و جوابى را مطرح مىكند . به اين بيان :
اشكال : اينكه انشاء ، حالى و نقد باشد ، ولى منشأ ( طلب ) استقبالى و مشروط به حصول شرط باشد ، چه فايدهاى برآن مترتّب است ؟
مثلا در « إن جاءك زيد فأكرمه » ، اگر انشاء ، حالا است ، ولى منشأ ( طلب ، وجوب إكرام ) متوقّف بر مجىء مىباشد ، و يا در « إن استطعت فحجّ » ، إنشاء طلب ، الآن ، ولى منشأ ( وجوب حجّ ) مشروط و معلّق بر حصول تمكّن در آينده است ، چه فايدهاى دارد ؟
و به عبارت ديگر : فايدهء انشاء فعلى چيست و چه نتيجهاى و ثمراتى دارد ؟ چرا آمر و منشأ ، در همان زمانى كه شرط ، حاصل مىشود ، انشاء نمىكند ؟ چرا مثلا طلب إكرام را بعد از مجىء ، و طلب حجّ را بعد از تمكّن ، انشاء نمىكند ؟
اين انشاء پيشاپيش چه ثمرهاى دارد ؟
[ فائده انشاء وجوب مشروط ]
جواب ( قلت . . . ) مصنّف مىگويد : إنشاء حالى دو فايده دارد :
فايدهء اوّل ( كفى فائدة . . . )
در موالى عرفى ، منشأ ( مقنّن ، آمر ) مىبيند كه الآن براى انشاء كردن ، فرصت خوبى است ، زيرا مقتضى براى انشاء ، موجود و مانع نيز مفقود مىباشد ، و چهبسا امكان دارد كه بعدا مانعى از خطاب و انشاء ، پيدا شود . بنابراين منشأ از اين فرصت و زمان استفاده كرده و مثلا طلب وجوبى إكرام را مشروط به مجىء يا طلب وجوبى حجّ را مشروط به تمكّن ، انشاء مىكند .
در اين صورت با انشاء ، نطفهء حكم منعقد شده و سپس به صورت يك جنين متكوّن شده و مستتر باقى مىماند تا اينكه شرط ( مجىء ، تمكّن ) حاصل شود . آنگاه با حصول شرط ، ناگهان همان حكم اقتضائى متكوّن ، فعليّت پيدا مىكند و نقد مىشود ، بدون اينكه به انشاء و خطاب جديدى احتياج باشد ، زيرا قبلا انشاء و خطاب واقع شده است . پس با حصول شرط ، نيازى نيست كه مقنّن و منشأ ، دوباره انشاء كند ، بلكه همان خطاب و انشاء قبلى با حصول شرط ، فعلى و حالى مىشود .