خلاصه تعريفهايى كه در علم اصول شده ( مانند : المطلق كذا ، المقيّد كذا ، الواجب المشروط كذا ، الواجب المطلق كذا و . . . ) ، تعريفهاى لفظى و معنا كردن كلمه است ، نه شناساندن ماهيّت و حقيقت يك چيز . بنابراين احتياجى به ذكر تعريف واجب مطلق و مشروط ، و همچنين به ذكر نقض و ابرامها در اطراف اين تعريفها نيست .
معناى واجب مطلق و مشروط
وقتى معلوم شد كه تعريف واجب مطلق و مشروط ، تعريف لفظى است ، مصنّف مىگويد : اين دو عنوان ( مطلق و مشروط ) به همان معناى لغوى و عرفى خودشان باقى مانده ، و اصوليون اصطلاح خاصّ و معناى جديدى را وضع نكردهاند ، و لذا چون « مشروط » در عرف و لغت يعنى چيزى كه به چيز ديگر منوط باشد ، و « مطلق » در لغت ، يعنى چيزى كه به چيز ديگر منوط نباشد ، بلكه آزاد و رها باشد . بنابراين « واجب مشروط » نزد اصوليّون واجبى است كه وجوبش بر چيز ديگر متوقّف باشد ، و « واجب مطلق » واجبى است كه وجوبش بر چيز ديگر توقّف ندارد .
در اينجا لازم است براى هريك از واجب مشروط و مطلق مثال ذكر شود .
مثال براى واجب مشروط :
مثال 1 - « وجوب حجّ » مشروط به « تمكّن » است ، يعنى اگر تمكّن باشد ، حجّ واجب است ، و اگر نباشد واجب نيست .
مثال 2 - « وجوب صلاة » مشروط به بلوغ و عقل است ، يعنى با وجود اين دو چيز ، صلاة واجب است ، و با نبودن آن واجب نمىباشد .
مثال براى واجب مطلق :
مثال 1 - « وجوب حجّ » نسبت به « مشى » و « تحصيل زاد » ، مطلق است ، به اين معنى كه اگر تمكّن باشد ، وجوب حجّ خواهد بود ، چه « مشى » و « تحصيل زاد » باشد و چه نباشد . لذا انجام اين دو و يا ساير مقدمات حجّ ، پس از تمكّن ، لازم است .
مثال 2 - « وجوب صلاة » نسبت به « طهارت » مطلق است ، به اين معنى كه بلوغ و عقل - مثلا - براى وجوب صلاة ، كفايت مىكند ، چه طهارت باشد و چه نباشد . و لذا تحصيل آن و يا ساير مقدّمات لازم است .
شرح كفاية الأصول — صفحة 122
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص١٢٢