اصوليّون براى واجب مطلق و مشروط ، تعاريف و حدود زيادى همراه با نقض و ابرام در اطراف آن ( مثلا در جامعيّت و مانعيّت تعريف ) ذكر كردهاند .
امّا مصنّف مىگويد : نقض و ابرام مربوط به تعريفهاى حقيقى است « 1 » . و تعريفهايى كه در علم اصول و يا ساير علوم اعتبارى ( مانند : علم فقه ) مطرح مىشود ( مانند : تعريف عامّ ، خاصّ ، مطلق ، مقيّد ، امر ، نهى و . . . ) تعريف حقيقى نيست ، بلكه تعريف لفظى و به بيان ديگر : شرح الاسم و شرح اللفظ است .
توضيح مطلب : شرح الاسم يا شرح اللّغة ، آن است كه لفظى را با لفظ ديگرى كه روانتر و مأنوستر است ، تعريف كنند . مثلا اگر شخص عربزبان از فرد فارسىزبان سؤال كند كه : آب چيست ؟ در جوابش گفته مىشود : آب همان « ماء » است ، و يا بالعكس اگر سؤال شود كه « ماء » چيست ؟ در جواب گفته مىشود : ماء همان « آب » است .
معلوم است كه در اينگونه تعريفها ، حقيقت شىء مورد سؤال ، بيان نمىشود و تنها يك لفظ به واسطهء لفظ ديگرى ، كه سائل با آن آشنايى دارد ، ترجمه مىشود . مثلا در ترجمهء « ماء » به آب ، حقيقت فلسفى ماء ( كه « جسم بارد بالطبع رطب سيال » است ، چنانچه در طبيعيات فلسفه ذكر كردهاند ) و يا تعريف علمى آن ( كه مركّب از چند عنصر است ) بيان نشده است .
پس در اين تعريفها ، حقيقت شىء بيان نمىشود ، بلكه معرّف در تعريف لفظى ، همان مترجم است كه لفظ را شرح داده و كلمه را ترجمه مىكند ، و درصدد شناساندن حقيقت معنا نيست و چهبسا حقيقت معنا را اصلا نداند ، مثلا معرّفى كه در علم ، تخصّصى ندارد و حقيقت « ماء » را نمىداند ، در تعريف « ماء » مىگويد : « ماء همان آب است » و از آن طرف ممكن است سائل ، حقيقت « ماء » را بداند ، ولى چون زبانشناس نيست ، وضع و لغت را نداند .
هامش
( 1 ) . در علم منطق بيان شده است كه : تعريف حقيقى يا به حدّ ( تامّ يا ناقص ) و يا به رسم ( تامّ يا ناقص ) است ، مثلا تعريف « انسان » به « حيوان ناطق » حدّ تام ، و به « ناطق » حدّ ناقص ، و به « ضاحك » ( عرض خاصّ ) رسم تامّ ، و به « ماش » ( عرض عامّ ) رسم ناقص است .