مثال دوّم : وضو ( بهعنوان طهارت و امر متقدّم ) نسبت به صلاة ، شرط صحّت صلاة نيست تا اشكال تقدّم شرط بر مشروط لازم آيد ، بلكه وضو سبب مىشود تا اضافهاى بين صلاة ( كه بعدا خوانده مىشود ) و وضو ، حاصل شود « 1 » ، به اين معنا كه صلاة مسبوق به وضو ، و وضو ملحوق به صلاة باشد ، و شرط در حقيقت همين اضافه ( ملحوقيّت و مسبوقيّت ) است كه هميشه مقارن مىباشد . و اين اضافه ( قبليّت و بعديّت ) سبب مىشود كه صلاة ، معنون بهعنوان حسن شود . و حسن نيز سبب محبوبيّت و مطلوبيّت شده كه در نتيجه تعلّق امر مولى ( صلّ ) به آن را در پى دارد .
كما هو الحال فى المقارن . . .
مصنّف در اين عبارت ، شرط مقارن را نيز مانند شرط متقدّم و متأخّر مىداند و مىگويد : همانطور كه خود امر متأخّر يا متقدّم ، شرط نيست ، بلكه شرط « اضافهء » حاصله بين مأمور به و أمر متقدّم يا أمر متأخّر است ، امر مقارن نيز شرط نيست ، بلكه اضافه شرط است . مثلا استقبال قبله كه مقارن با نماز است ، شرط نيست ، بلكه تنها موجب مىشود كه بين استقبال قبله و صلاة يك اضافهاى پيدا شود ، به اين بيان : صلاة مقرون به استقبال قبله گردد ( هذه صلاة مقرونة باستقبال القبلة ) و شرط در حقيقت همين اضافه است كه سبب مىشود تا صلاة ، معنون بهعنوان حسن شود و آنگاه أمر ( صلّ ) به آن تعلّق بگيرد .
نتيجه : شىء متأخّر يا متقدّم يا مقارن ، اضافهساز ، اضافه ، عنوانساز ، عنوان ، حسنساز و حسن ، امرساز است . و شىء متأخّر يا متقدّم و يا مقارن ، اطراف و حدود شرائط ، و يا به عبارتى شرائط اضافهاند نه خود اضافه . يعنى بدون حسن ، أمرى نيست ، بدون عنوان ، حسنى نيست ، بدون اضافه هم عنوان نيست ، و بدون شىء متأخّر يا متقدّم يا مقارن ، اضافه نيست .
به بيان ديگر : امر شرعى دائر مدار حسن ، و حسن دائر مدار عنوان ، و عنوان دائر مدار اضافه ، و اضافه دائر مدار شىء متأخّر يا متقدّم يا مقارن مىباشد .
هامش
( 1 ) . البته اين مطلب بنا بر آن است كه وضو عبارت باشد از « غسلتان و مسحتان » كه قبل از صلاة انجام مىشود .
اما اگر وضو عبارت از طهارت حاصله در نفس باشد ، مقارن با صلاة خواهد بود .