هم از قدوم حاصل شده ، موجب مىشود كه مولى نيز به اين حركت ، امر كند .
مثال دوّم : ميزبان براى مشايعت و بدرقهء ميهمان ، حركت مىكند . اين حركت ، يا مسبوق به حركت ميهمان است ، بهگونهاى كه اوّل مهمان حركت مىكند و سپس ميزبان ، و يا مقارن با آن ، يعنى همزمان حركت مىكنند ( بهعكس آنچه كه در مثال اوّل گفته شد كه حركت استقبالكننده ملحوق به حركت مسافر است ) .
در اينجا ، حركت مهمان شرط نيست تا اشكال تقدّم شرط مطرح شود ، بلكه سبب مىشود تا بين حركت ميزبان و مهمان ، اضافه محقق گردد ، به اين معنا كه حركت ميزبان ، مقرون يا مسبوق به رفتن ميهمان مىشود ، و شرط در حقيقت همين اضافه ( مقرونيّت يا مسبوقيّت ) است كه هميشه مقارن خواهد بود . و اين مقرونيّت يا مسبوقيّت ، سبب مىشود كه حركت ميزبان ، معنون بهعنوان مشايعت ( بدرقه ) شود ، و عنوان مشايعت نيز حركت را حسن و ملاكدار مىكند ، و اين حسن ، سبب محبوبيّت و مطلوبيّت حركت مىشود بهطورىكه مثلا شارع مشايعت ميهمان را مستحبّ مىكند .
مثالهاى شرعى
مثال اوّل : « غسل شب آينده » ( كه امر متأخّر است ) نسبت به « روزهء روز گذشته » ، شرط صحّت روزه نيست تا اشكال تأخّر شرط لازم بيايد ، بلكه سبب مىشود كه بين روزه ( بهعنوان مأمور به ) و بين غسل شب ( كه بهعنوان مأمور به و شرط ، لحاظ شده ) « اضافه » پيدا شود ، بهگونهاى كه « روزه » ملحوق به غسل شب ، و غسل شب لا حق باشد ، و شرط در حقيقت ، همين اضافه ( ملحوقيّت ) مىباشد كه هميشه مقارن است و اين ملحوقيّت بهعنوان اضافه ، سبب مىشود كه « روزهء روز گذشته » معنون بهعنوان حسن شود و با اين حسن و ملاكدار شدن ، محبوب و مرغوب شود و در نتيجه متعلّق امر مولى قرار بگيرد .
پس غسل شب آينده ، واقعا شرط نيست ، بلكه سبب و بهانه براى حصول اضافه بين روزه و غسل مىشود و اين اضافه ، شرط است كه روزه را معنون بهعنوان حسن كرده و حسن هم سبب تعلّق أمر به روزه و مأمور به شدن آن مىشود .
شرح كفاية الأصول — صفحة 117
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص١١٧