مثال 1 : « حجّ » كه شارع آن را با شرط تمكّن و استطاعت ، بر مكلّف واجب كرده است . حال جاى اين سؤال است كه شرط ايجاب حجّ ( بهعنوان يك تكليف ) چيست ؟
آيا شرط ايجاب ، تمكّن خارجى است ( يعنى ابتدا بايد تمكّن باشد و سپس ايجاب شود ) يا اينكه شرط ايجاب ، تمكّن خارجى نمىباشد ؟
مصنّف مىگويد : علم و تصوّر تمكّن ، شرط است ، يعنى آمر بايد تمكّن و استطاعت عبد ( مأمور ) را لحاظ و تصوّر كرده و سپس أمر كند . و معلوم است كه تصوّر و لحاظ تمكّن كه وجود ذهنى و علمى است ، مقارن با ايجاب حجّ مىباشد . به اين نحو كه شارع همزمان با دستور « للّه على الناس حجّ البيت » ، تمكّن عبد را نيز لحاظ مىكند .
مثال 2 : « صلاة » كه شارع آن را با شرط بلوغ ، عقل و قدرت ، بر مكلّف واجب كرده است . در اينجا نيز هريك از اين سه چيز به اعتبار وجود خارجى ، شرط نيست ، بلكه علم و تصوّر آن شرط است ، يعنى شارع ابتداء آن را لحاظ و سپس امر كرده است ، و معلوم است كه تصوّر و لحاظ هريك از شرائط فوق ، مقارن با ايجاد صلاة است ، به اين نحو كه شارع مقارن با دستور « صلّ » ، بلوغ و عقل و قدرت مكلّف را نيز تصوّر و لحاظ مىكند .
بنابراين وجود علمى و ذهنى بلوغ ، عقل و قدرت كه شرط است ، مقارن با امر شارع مىباشد ، نه اينكه تقدّم داشته باشد ، زيرا شارع در مقام جعل است و به اين كار ندارد كه مثلا چه كسى الآن بالغ يا عاقل و يا قادر است . بلكه همزمان با ايجاب صلاة ، تصوّر و درك بلوغ ، عقل و قدرت مكلّف را نيز دارد .
خلاصه : در اين دو مثال ، آنچه كه شرط تكليف است ، وجود علمى شىء مىباشد نه وجود خارجى آن ، و معلوم است كه وجود علمى و لحاظى ، مقارن با ايجاب و تكليف مىباشد . و آنچه كه متقدّم يا متأخّر است و وجود خارجى و عينى دارد ، شرط ايجاب ( تكليف ) نيست .
نكته : وجود علمى و لحاظى ، هميشه مقارن با صدور حكم است ، چه در لحاظ شرط مقارن و چه در لحاظ شرط متقدّم و يا متأخّر .
شرح كفاية الأصول — صفحة 110
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص١١٠