لذا قاعدهء « مقتضى و مانع » با بحث « شك در مقتضى » تفاوت دارد و در اين بحث ، مقتضى به معناى « استعداد بقاء » است نه به معناى ملاك و سبب و يا موضوع . و منظور شيخ انصارى ( ره ) و ساير قائلين به تفصيل هم ، از شكّ در مقتضى ، شك در استعداد بقاى مستصحب است و گاهى نيز از استعداد بقاء ، تعبير به « عمر » مىشود . مثلا اگر در چراغى دو ليتر نفت ريخته شود روشنايى حاصل از سوختن آن ، عمر مشخصى دارد . به عبارتى ، مىتوان گفت كه استعداد بقاى نفت براى روشنايى به مدت دو ساعت است . لذا به محض پر كردن مىتوان تخمين زد كه اين چراغ براى روشنايى دادن ، دو ساعت استعداد بقاء خواهد داشت .
گاهى شك در بقاى مستصحب ( روشنايى ) ، به خاطر شك در نبود مقتضى ( نفت چراغ ) و احتمال تمام شدن آن است كه شك مىكنيم كه آيا چراغ ، پر از نفت بوده كه تا اتمام دو ساعت روشنايى دهد يا نصفه بوده است و خود به خود خاموش خواهد شد ؟
به عبارتى ، استعداد بقاى اشتعال احراز نشده و نمىدانيم مقدار نفت چراغ و استعداد بقاى مستصحب چقدر است ؟ در واقع چون احتمال مىدهيم كه سوخت آن تمام شده باشد ، شك در بقاء داريم .
و گاه مقتضى و استعداد بقاى مستصحب ، احراز شده و مىدانيم كه اين چراغ تا دو ساعت قابليت سوختن و روشنايى دادن را دارد ؛ اما بعد از گذشت يك ساعت از روشن كردن اين چراغ ، شك مىكنيم كه آيا بادى وزيده كه آن را خاموش كند يا هنوز هم روشن است ؟ در اينجا مقتضى ، محرز است چون هنوز استعداد بقاء دارد و تا يك ساعت ديگر هم قابليت سوختن دارد و شكّ حاصله ، به خاطر وجود رافع و مانع ( يعنى وزش باد ) مىباشد . اگر مدرك حجّيّت استصحاب را بناى عقلاء بگيريم ، « 1 » سؤال اين است كه آيا اين بناى عقلاء مربوط به جايى است كه شك در استعداد بقاى مستصحب كنيم يا شك در وجود رافع ؟ آيا در جايى كه شك مىكنيم كه نفت چراغ تمام شده يا نه ، بناى عقلاء مىگويد « ابقاى ما كان » را جارى كن و بگو كه هنوز روشن است يا فقط در جايى كه وجود نفت ( مقتضى ) به اندازه كافى ، محرز است و شك در حادث زمانى داريم ، بناى عقلاء چنين حكمى را مىكند ؟
مسلما اعتبار عقلايى مربوط به قسم دوّم است . در صورت شك در وجود مقتضى ، قائل به ابقاى ما كان نمىباشد ؛ اما اگر مدرك استصحاب را روايات بگيريم كه عمدتا هم
هامش
( 1 ) - قبلا گفتيم كه بناى عقلاء در صورتى حجّت خواهد بود كه به عقل عملى برگردد .