بناء را بر بقاء بگذارند . از جمله اينكه شايد اين عمل ، « 1 » پديدهء رجاء و احتياط باشد يا به خاطر وجود اطمينان بر بقاء باشد . گاهى نيز ظنّ به بقاء ، سبب عمل برطبق حالت سابقه مىشود . به اين نحو كه اگر يقين سابق به حدوث چيزى وجود داشته باشد و بعد شكّ در بقاى آن شىء پيش بيايد ، اين ، ملازمه با حصول ظنّ به بقاى آن شىء دارد .
از طرف ديگر ، حتّى اگر منكر وجود اين ملازمه هم بشويم ، نوعا افادهء ظن مىكند كه آن شىء هنوز هم باقى است . گاهى هم ممكن است بناى عقلاء بر بقاء طبق حالت سابقه ، براساس غفلت باشد . مثلا گاهى برخى از افراد بعد از تغيير منزلشان ، اشتباهى و از روى غفلت به مكان سابق بازمىگردند .
مرحوم آخوند ( ره ) اين غفلت را بيشتر مخصوص حيوانات مىداند و معتقد است كه در انسانها گاهى اوقات پيش مىآيد ؛ در حالى كه از نظر ما ، مسئله غفلت در مورد حيوان اصلا معنى ندارد . غفلت ؛ يعنى اينكه انسان چيزى در خزانهء نفسش موجود باشد و بعد از يادش برود . اتفاقا اين مسئله فقط در مورد انسانها صادق است و نه حيوانات . نه اينكه در حيوانات هميشگى باشد و در انسانها گاهى اوقات ؛ از اين رو ، حتّى اگر حيوانى حتّى بعد از تعويض لانهاش باز به مكان سابق برگردد ، اين براساس ارتكاز و غريزه حيوانىاش مىباشد و نه غفلت .
خلاصه آنكه مرحوم آخوند ( ره ) مقدّمهء اوّل اين دليل را رد مىكند و مىگويد كه ما نمىتوانيم بپذيريم كه عقلاء در بناى برطبق حالت سابقه ، هميشه تعبّدا عمل مىكنند .
تحقيق در مقام
خطاب به ايشان بايد گفت كه مسئله بناى عقلاء ، يك واقعيت است . ما كارى به اين نداريم كه آيا عقلاء تعبّد مىكنند يا نمىكنند . سيره و روش عقلاء اين است كه اگر يقين سابقى داشتند و بعد در زمان لاحق ، شك در بقاء كردند ، اعتناء به شك نمىكنند و برطبق حالت سابقه در مرحلهء بقاء عمل مىكنند . البته در مورد هر بناى عقلايى نمىتوان گفت كه ردع نكردن آن توسط شارع مقدّس ؛ دليل بر امضاى آن باشد به اينكه « عدم الرّدع دليل على الامضاء » ؛ بلكه بناى عقلايى كه به « بايدها و نبايدهاى عقل عملى » كه از فطرت « 2 » نشأت گرفته ، برگردد مورد نظر مىباشد ؛ چرا كه در غير اين صورت بناى عقلاء
هامش
( 1 ) - بناى بر حالت سابقه .
( 2 ) - ممكن است عدّهاى قائل شوند كه اينها آراء محموده هستند كه شيخ الرئيس از آن به « تأديبات صلاحيه »