مرحوم آخوند ( ره ) در حادثين متعاقبين مجهولى التاريخ ، شقوق مختلفى را بررسى كرد كه آخرين آنها ، حالتى است كه موضوع اثر شرعى ، عدم حدوث حادث اوّل در زمان حدوث حادث ثانى به نحو مفاد كان تامّه باشد كه مرحوم آخوند ( ره ) در اين فرض اشكالاتى را مطرح كرده و به دنبال آن قائل به عدم جواز جريان استصحاب مىشود .
اشكالات مطرح شده توسط مرحوم آخوند ( ره )
اشكال اوّل : عدم اتّصال زمان يقين سابق به زمان شك لاحق
ايشان مىفرمايد كه لازمهء صدق « نقض يقين به شك » اين است كه زمان شك و يقين به هم متّصل باشند و حالت ديگرى بين آنها فاصله ايجاد نكرده باشد و الّا جريان استصحاب ، معنى نخواهد داشت . از جملهء اين موارد ، حالت چهارم از اقسام حادثين متعاقبين مجهولى التاريخ است كه چون در سه قطعهء زمانى موجود ، قطعهء دوّم فاصل و مانع بين قطعهء اوّل و قطعهء سوّم شده است لذا اتّصال بين زمان شك و يقين بر هم خورده ، در نتيجه مجرايى براى استصحاب وجود نخواهد داشت .
بيان ذلك :
ايشان مىگويد سه قطعهء زمانى در دو حادث متعاقب مجهول التاريخ به صورت زير قابل فرض است :
قطعهء اوّل ( ساعت اوّل ) : قطعهء يقين به عدم حدوث حادثين ( در روز چهار شنبه ) .
قطعهء دوّم ( ساعت دوّم ) : علم اجمالى به حدوث احد الحادثين لا على نحو التعيين ( روز پنجشنبه ) .
قطعهء سوّم ( ساعت سوّم ) : علم اجمالى به حدوث الحادث الآخر لا على نحو التعيين ( روز جمعه ) .
مرحوم آخوند ( ره ) مىگويد كه قطعهء اوّل ، قضيهء متيقّنه ما است ؛ چون قطع به عدم حدوث حادثين داريم . اگر زمان شك ، قطعهء دوّم بود ، مىتوانستيم بگوييم شك متّصل به يقين سابق است و قضيهء مشكوكه در اين قطعه واقع شده است ؛ امّا در قطعهء دوّم نمىتوان قضيهء مشكوكه درست كرد ؛ زيرا در صورتى تقدّم و تأخّر ( كه از مقولهء اضافه هستند ) تحقّق پيدا مىكنند كه مضايفات آنها محقّق شده باشند . به عنوان مثال ابوّت در صورتى معنى پيدا مىكند كه بنوّت موجود باشد يا فوقيّت در صورتى معنى پيدا مىكند كه تحتيّت موجود شده باشد و حصول مضايفات در قطعهء سوّم قطعى مىشود .