بودن ) و مفادّ ليس تامّه ( به معناى نبودن ) است كه در اصطلاح فلسفى مفاد « هليّت بسيطه » نام دارد و مفاد هليّت بسيطه ، نمىتواند مسئلهء اصولى باشد . نهايت چيزى كه مىتوان گفت اين است كه اگر يقين سابق نسبت به چيزى داشتيم و بعد شكّ لاحق پيش آمد ، اين ملازمه با ظنّ به بقاء خواهد داشت .
اما ، اگر بخواهيم در مورد حجّيّت يا عدم حجّيّت اين ظنّ سخن بگوييم ، در اين صورت ، مفاد هليّت مركبه يا مفاد كان ناقصه شده و جزو مسائل اصولى به حساب مىآيد .
و اشكالى كه به مرحوم آخوند ( ره ) وارد است اين است كه :
اوّلا ؛ ايشان چگونه اين ملازمه را ثابت مىكنند ؟
ثانيا ؛ برفرض ثبوت ملازمه ، حجّيّت آن را هم بايد ثابت كنند ؛ چون هر ظنّى حجّيّت ندارد . با توجه به اينكه در مورد عدم حجّيّت ظنون ، يك سرى اصولى هم تأسيس شده است از جمله : « أصالة عدم حجّيّة كلّ ظن الّا ما خرج بالدّليل » يا « أصالة حرمة العمل بكلّ ظن الّا ما خرج بالدّليل » . مگر آنكه انسان انسدادى شده و بنا بر تماميّت مقدّمات انسداد ، مطلق الظن را حجّت بداند ؛ در حالى كه مرحوم آخوند ( ره ) انسدادى نيستند ، لذا ايشان نمىتوانند به طور مسلّم بگويند كه استصحاب طبق ساير تعاريف ، مسألهاى اصولى است ؛ چرا كه اين تعاريف ، مفادّ كان تامّه هستند نه كان ناقصه . لذا همان تعريف اوّل ايشان از استصحاب كه « حكم به بقاء حكم يا موضوع ذى حكمى كه شك در بقايش شود » ، با ضابطهء ايشان در مورد مسئله اصولى تطبيق مىكند .
استصحاب ( شرح كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 30
مساهمون: محمد موسوى بجنوردى
ص٣٠