تبخير شده يا نه ، در اينجا مىتوان استصحاب نجاست سابق را جارى كرد كه اين ، در واقع ، جريان استصحاب در احكام كلّى است كه از طريق آن ، به حكم كلّى شرعى دست مىيابيم .
نتيجه آنكه ، استصحاب در موضوعات خارجيه ، قاعدهاى فقهى بوده و در احكام كلّى ، مسألهاى اصولى است .
مرحوم آخوند ( ره ) علاوه بر آنكه در قياس احكام كلّى الهى ، استصحاب را مسئلهء اصولى مىداند و معتقد است كه در اين قياس ، استصحاب با واسطه به حكم فقهى عمل مكلّف منتهى مىشود ، به حكم كلّى ديگر كه حكمى اصولى است نيز اشاره مىكند و مىگويد كه در مواردى هم كه جريان استصحاب اصلا منتهى به حكم فقهى عمل مكلّف نشود ؛ بلكه از ابتدا ، بحث مربوط به حكم اصولى باشد ، باز استصحاب يك « مسئله اصولى » به حساب مىآيد ؛ از جمله استصحاب حجّيّت « 1 » در بحث تقليد از مجتهد ميّت .
البته ، بين علماى مختلف در مورد جواز بقاء بر تقليد از مجتهد ميّت اختلاف نظر وجود دارد ؛ گروهى آن را نپذيرفته و گروه ديگر آن را جايز مىدانند و يكى از ادلّهء مهم جواز بقاء بر تقليد ميّت ، استصحاب حجّيّت است . با اين استدلال كه در زمان حيات مجتهد ، رأى او براى مقلّدينش حجّت بوده و آنها ملتزم به آراء او بودند . بعد از فوت مجتهد ، مقلّد دچار ترديد مىشود كه آيا آراء ايشان همچنان حجّيّت دارد يا نه ؟ كه در چنين مواردى برخى از علماء با جارى كردن استصحاب حجّيّت ، به جواز بقاء بر تقليد از ميّت حكم مىكنند . در اينجا در واقع نسبت به خود « حجّيّت » ، استصحاب جارى شده است .
مرحوم آخوند ( ره ) در ادامه مىافزايند كه اين بحثها و اين شبهه كه آيا استصحاب مسئلهء اصولى است يا قاعده فقهى ، در صورتى پيش مىآيد كه ما استصحاب را « الحكم ببقاء حكم أو موضوع ذى حكم شكّ فى بقائه » معنى كنيم ؛ اما اگر استصحاب را مانند برخى از علماى ديگر ، نفس بناى عقلاء بر بقاء يا ظنّ به بقاء معنى كنيم ، بدون هيچ ترديد و اختلافى ، استصحاب جزو مسائل اصولى مىشود .
نقد و بررسى نظر مرحوم آخوند ( ره )
اين حرف آخر ايشان خيلى عجيب است . در اينجا ، بحث از مفادّ كان تامّه ( به معناى
هامش
( 1 ) - بحث از « حجّيّت » يك بحث اصولى بوده و در علم اصول مطرح مىشود . براى مطالعه بيشتر به كتاب « علم اصول » حضرت استاد مراجعه شود ( مصحّح ) .