تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استصحاب ( شرح كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨

اشكالات وارده به استصحاب كلّى قسم دوّم اشكال اوّل مستشكل :

استصحاب كلّى قسم دوّم جارى نمىشود ؛ چرا كه اركان استصحاب مختل است ؛ چون با موجود شدن فرد ، كلّى هم موجود مىشود . منشأ شك ما در بقاء يا ارتفاع كلّى ، در اين است كه اگر كلّى در ضمن فرد قصير موجود شده باشد ، يقينا با رفتن فرد ، مرتفع شده ولى اگر در ضمن فرد طويل موجود شده باشد ، يقينا هنوز باقى است ، و در اينجا شك در « حدوث فرد طويل » است . لذا استصحاب عدم حدوث فرد طويل جارى مىشود . بنابراين ، بعد از رفتن فرد قصير ، ديگر مجالى براى استصحاب كلّى باقى نمىماند . مثلا در بلل مشتبه ، اگر حدث اصغر بوده باشد ، يقينا كلّى حدث با وضو گرفتن از بين رفته و شك در اين خواهد بود كه آيا حدث اكبر موجود شده يا خير ؟ كه استصحاب عدم حدوث حدث اكبر جارى مىشود . ديگر چه نيازى به استصحاب كلّى حدث دارد تا ثابت شود كه فرد هنوز محدث است . در اينجا اصلا اركان استصحاب تمام نيست . يكى از اركان استصحاب ، قضيهء متيقّنه و ديگرى قضيهء مشكوكه است . در اينجا ما قضيهء متيقّنه نداريم . نمىدانيم كه فرد طويل موجود شده يا نه ؟ لذا استصحاب عدم فرد طويل جارى مىشود كه در نتيجه موضوع استصحاب كلّى از بين مىرود .

اشكال دوّم مستشكل :

استصحاب كلّى قسم دوّم ، محكوم استصحاب سببى است . لذا با جريان استصحاب سببى ، نوبت به جريان استصحاب مسبّبى ( كلّى قسم دوّم ) نمىرسد ؛ به اين معنى كه چون اصل سببى بر اصل مسبّبى حكومت دارد ، لذا با وجود استصحاب عدم حدوث فرد طويل كه اصل سببى است ، نوبت به استصحاب كلّى قسم دوّم كه اصل مسبّبى است ، نمىرسد ؛ به اين بيان كه استصحاب بقاى كلّى ، مسبّب از وجود شك است كه آيا كلّى وقتى كه موجود شد ، در ضمن فرد طويل موجود شد يا خير ؟ اما وقتى كه شك در حدوث فرد طويل ، سبب شك در بقاى كلّى شده باشد ، يعنى بعد از يقين به زوال فرد قصير ، فرد طويل ، مشكوك الحدوث باشد ، و اين باعث شك در بقاى كلّى شود ، استصحاب عدم ازلى ؛ يعنى عدم حدوث فرد طويل در جانب سبب جارى مىشود كه جريان استصحاب در اصل سببى ، موضوع اصل مسبّبى ( استصحاب كلّى قسم دوّم ) را تعبّدا برمىدارد و مجالى براى آن باقى نمىگذارد و اين ملاك حكومت است . لذا نمىتوان بقاى كلّى را استصحاب كرد و نوبت به آن نمىرسد .