تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استصحاب ( شرح كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤

تنبيه سوّم ) استصحاب كلّى

تاكنون در مورد استصحاب شخصى سخن گفته شد كه در صورت وجود يقين سابق به حكم يا موضوع ذى حكم شرعى و شك در بقاى متيقّن ، استصحاب جارى مىشد . اما اكنون استصحاب كلّى مطرح است كه آيا در احكام و موضوعات كلّى باز هم در صورت وجود يقين سابق و شك لاحق ، استصحاب جارى مىشود يا خير ؟ در بررسى استصحاب كلّى ، به سه قسم از آن برمىخوريم :

1 . استصحاب كلّى قسم اوّل

در اين حالت با موجود شدن فرد در عالم خارج ، طبيعى و كلّى انسان و انسانيت هم موجود مىشود . شك مىكنيم كه آن فردى كه كلّى در ضمن آن موجود شد آيا هنوز باقى است كه كلّى هم در ضمن آن باقى مانده باشد يا اينكه فرد رفته است كه در نتيجهء آن ، كلّى طبيعى هم باقى نمانده باشد كه در اين صورت ، همانند جارى شدن استصحاب در فرد ، در كلّى طبيعى نيز استصحاب جارى مىشود . ريشهء اين مطلب ، در اين است كه كلّى طبيعى ( نه كلّى منطقى و نه كلّى عقلى ) به معناى طبيعى لا به شرط است ؛ طبيعت لا به شرط از هر خصوصيّت فرديه . لذا در منطق گفته شده « و الحق انّ الكلّى الطبيعى موجود بوجود افراده » ؛ يعنى چون عالم خارج ، مساوق با تشخّص است ، با وجود يافتن فرد در عالم خارج و در ضمن يكى از خصوصيّات فرديهء طبيعت ، كلّى طبيعى موجود مىشود . « 1 » بنابراين ، تمام هويّت كلّى طبيعى به وجود يافتن فرد در عالم خارج است و در منطق نيز گفته مىشود كه « و الحق انّ الكلّى الطبيعى متحد مع افراده فى الخارج » . با وجود يافتن يك فرد ، يقين پيدا مىشود كه كلّى طبيعى هم در خارج موجود شده است . حال شك مىكنيم كه آن فرد رفته كه با رفتن او ، كلّى هم رفته باشد يا آنكه فرد باقى است كه در نتيجه كلّى هم باقى مانده باشد ؟ در اينجا قضيهء متيقّنه ، حدوث كلّى است و قضيهء مشكوكه ، رفتن يا بقاى كلّى كه شك در ارتفاع يا بقاى اين كلّى به واسطهء شك در ارتفاع يا بقاى فرد است . در اين حالت ، بدون شك ، ادلّهء استصحاب ؛ يعنى « لا تنقض اليقين بالشك » آن را در برمىگيرد . لذا در قسم اوّل از كلّى طبيعى ، استصحاب جارى مىشود .
هامش
( 1 ) - بر خلاف نظر عدّه‌اى كه معتقدند كه كلّى هميشه موطنش در عقل و در عالم لحاظ است .