توهّم در مورد استعمال « ملكيّت » در احكام وضعيه
مرحوم آخوند ( ره ) معتقد است كه ملكيّت از احكام وضعى قسم سوّم است . ايشان ، در اينجا توهّمى را در مورد ملكيّت بيان مىكند و سپس درصدد توجيه و پاسخ به آن برمىآيد .
توهّم :
ملكيّت در نزد فلاسفه از مقولات تسع و از مقولات متأصّله است ؛ به اين معنى كه محمول بالضميمه بوده و ما بحذاء خارجى و واقعيت عينيّه دارد . مثل تعمّم ، تنعّل ، تقمّص .
اضافهء بين عمامه و كفش و لباس با شخص از اضافات مقولى بوده و ملكيّت به معناى « جده » يا ملكيّت به معناى « له » نام دارد .
اينگونه توهّم شده كه ايجاد اين ملكيّت ، تابع مبادى تكوينى است نه انشاء و جعل شارع مقدّس . پس شما چگونه ملكيّت را از امور اعتبارى ( خارج محمول ) « 1 » و قسم سوّم از احكام وضعيه مىدانيد كه با جعل و انشاء شارع بوجود مىآيد ؟ و لذا بين كلام شما و تعابير فلاسفه در مورد ملكيّت ، منافات وجود دارد . آنها ملك را جزو مقولات متاصّله مىدانند ولى شما آن را اعتبارى به حساب مىآوريد كه با حمل و اعتبار شارع تحقّق پيدا مىكند .
پاسخ مرحوم آخوند ( ره ) به اين توهّم
سخن شما در مورد نظر فلاسفه درست است . لكن لفظ « ملك » ، مشترك لفظى بوده و چندين معنى دارد و همين مطلب سبب خلط مبحث گرديده است .
1 . ملك به معناى فلسفى كه نام ديگرش « جده » است و محمول بالضميمه است .
2 . ملك به معناى اختصاص چيزى به چيز ديگر . يا اضافه و ربط چيزى به چيز ديگر كه خود عوامل گوناگونى دارد . به اين معنى كه :
الف ) گاهى شيئى وجود و هستى خود را از شىء ديگر مىگيرد . مثل ممكنات كه هستى خود را از خداوند متعال مىگيرند و همگى ملك او به حساب مىآيند . ارادهء تكوينى او ، عين ايجاد است و لذا از آن به « اضافه » تعبير مىشود . اضافهء ذات بارى تعالى به اشياء عين اشراق است . لذا علماى معقول اصطلاحا اين اضافه را « اضافهء اشراقى » مىگويند ؛ چون احاطهء ذات بارى تعالى است در مرحلهء فعلش .
هامش
( 1 ) - خارج محمول : امور اعتبارى كه فقط در عالم اعتبار ايجاد مىشوند و مابحذاى خارجى ندارند ؛ بلكه تابع اعتبار معتبر هستند .