تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استصحاب ( شرح كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
شىء لك طاهر حتّى تعلم انّه قذر » يا « الماء كلّه طاهر حتّى تعلم انّه قذر » هم حكم واقعى و هم حكم استصحابى را بيان مىكند . ثالثا ؛ « حتّى تعلم » قيد موضوع است نه قيد حكم . « علم به خلاف » نمىتواند غايت حكم واقعى شود . احكام واقعى تابع مصالح و مفاسد هستند . غايت حكم واقعى آن است كه تا مادامىكه ملاك هست ، حكم واقعى هم هست . اگر ملاك از بين رفت حكم واقعى هم موجود نخواهد بود . حقّ در مقام اين است كه اين سه روايت ، هيچ‌گونه دلالتى بر استصحاب ندارند و دلالت بر حكم واقعى هم ندارند ؛ چرا كه حكم واقعى ، هيچ‌گاه محدود به علم نمىشود و غايت آن ، علم به خلاف نمىشود ؛ بلكه ظهور عرفى روايات آن است كه غايت ، قيد موضوع بوده و روايت در مقام ضرب قانون و درصدد بيان قاعده أصالة الطهارة و أصالة الحلّية است . « كلّ شىء لك نظيف حتّى تعلم انّه قذر » ؛ يعنى هر چيزى را كه قانون‌گذار براى تو بيان كرده ، پاك است مگر آنكه علم به خلاف پيدا كنى . يا « كلّ شىء لك حلال حتّى تعرف انّه حرام بعينه » ؛ يعنى هر چيزى براى تو حلال است مگر آنكه يقين به حرمت آن پيدا كنى و تا مادامىكه يقين به خلاف ندارى بناى عملى را بر پاكى و حلّيت بگذار كه اين حكم واقعى نيست ؛ بلكه حكم ظاهرى است و بناى عملى و لسان روايات هم عام است ؛ يعنى هم در شبهات حكميه و هم در شبهات موضوعيه جارى مىشوند ، چه منشأ شك ، فقد يا اجمال نصّ باشد و چه منشأ آن ، امور خارجيه باشد . منشأ شك هرچه كه باشد « كل شىء هو لك حلال » كه اين همان قاعدهء اصالة الحلّية است .