نخواهد بود . مثلا من يقين داشتم كه فرد ديروز مالك بوده امروز شك دارم كه مالك هست يا نه ؟ در اينجا چه ارتكاز عرفى وجود دارد كه يقين سابق را ادامه دهم و آثار ملكيّت را هم اكنون هم بار كنم ؟
ثانيا ؛ ما نمىپذيريم كه بين موصوف و صفت اتّحاد و هو هويّت باشد كه در نتيجه ، تعدّد موصوف به صفت سرايت كرده و موجب تعدّد آن شود . هيچگونه هوهويّتى در بعد زمان بين موصوف و صفت وجود ندارد ؛ بلكه فقط صفت عارض بر موصوف مىشود .
يكى از اركان مهم استصحاب نيز وحدت زمان وصفين است ؛ يعنى همان آنى كه يقين به حدوث موضوع ذى حكم شرعى يا حكم شرعى داريم در همان لحظه هم بايد شك در بقاى آن موضوع ذى حكم شرعى يا حكم شرعى داشته باشيم و هر دو بايد در آن واحد باشند ؛ اما متعلّق شك و يقين دو چيز هستند . متعلّق يقين ، مرحلهء حدوث و متعلّق شك ، مرحله بقاء است .
مجموعا ، اين روايت دلالت بر حجّيّت استصحاب مىكند نه قاعدهء يقين .
استصحاب ( شرح كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: محمد موسوى بجنوردى
ص١٢٣