476 . نهى « 1 »
نهى در لغت بهمعناى بازداشتن است و در اصطلاح هر كلامى را كه دلالت بر درخواست ترك كند نهى گويند . آيا متعلّق نهى صرفا ترك فعل است ، تا امر عدمى باشد ؟ يا كفّ نفس ( خوددارى كردن ) است كه امر وجودى است ؟ توضيح اينكه گاهى انسان كارى را انجام نمىدهد ، اما تمايل به انجام دادن آن را دارد . مثلا مناظر شهوتانگيز وجود دارد ، ولى او چشمان خود را از آنها مىگرداند ، ( تفاوتى بين انگيزهء اين كار نيست . ) اين عمل را كفنفس گويند . اما گاهى انسان عملى را ترك مىكند چون تمايل به آن ندارد . مثل اينكه ذاتا از مشروب بدش مىآيد ، و از ديدن آن حالش به هم مىخورد .
طبعا اين نخوردن را ترك گويند نه كفّ . هريك از دو قول طرفدارانى دارد ، انديشمندانى همانند آخوند ، نائينى ، فاضل تونى قائل به « ترك » هستند و برخى نيز همانند صاحب اصول الاستنباط قائل به « كفنفس » اند .
كاربرد دو ديدگاه : وقتى خداوند از نوشيدن مشروبات الكلى نهى فرموده است ، هرگاه شخصى علىرغم تمايل شديد از نوشيدن مشروب صرفنظر كند بنا بر هر دو ديدگاه امتثال تحقق يافته و چنين شخصى مستحقّ ثواب خواهد بود . اما اگر ننوشيدن شراب ، بهدليل عدم تمايل باطنى بوده ، بنا بر عقيدهء كسانى كه مىگويند متعلق نهى « كفنفس » است ، طبعا شخصى كه بهدليل عدم تمايل باطنى ترك شرب خمر كرده مستحق ثواب نبوده و امتثالى صورت نگرفته است . اما بنا بر عقيدهء آنانى كه مىگويند متعلق نهى « ترك » است طبعا شخص مزبور مستحق ثواب بوده ، و امتثال محقّق گشته است . برخى مىگويند : معناى اصطلاحى نهى چيزى جز معناى لغوى يعنى زجر و بازداشتن نيست ، و طلب ترك از لوازم نهى است ، نه معناى مطابقى نهى . بنابراين معناى نهى نه طلب ترك است و نه كفنفس . « 2 »
عمدهترين مباحث در باب نهى عبارت است از : الف . آيا نهى دلالت بر حرمت دارد يا خير ؟ ب .
آيا نهى دلالت بر فساد متعلق خود مىكند يا خير ؟ ج . آيا اجتماع امر و نهى جايز است يا خير ؟
قبل از پرداختن به مباحث فوق به دو نكته اشاره مىشود :
اول : چه تفاوتى است بين بند « ب » و « ج » ؟ جواب : براى بند « ب » و « ج » سه تفاوت ذكر شده است « 3 » : 1 . تفاوت در موضوع : زيرا موضوع بحث در اجتماع امر و نهى اين است كه امر به عنوانى و
هامش
( 1 ) . كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 232 ؛ الذريعة الى اصول الشريعة ، ج 1 ، ص 174 ؛ نهاية الاصول ، ص 246 ؛ الوافية فى اصول الفقه ، ص 89 ؛ مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص 116 ؛ مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 2 ، ص 103 ؛ اصول الفقه ، ج 1 ، ص 101 ؛ فوائد الاصول ، ج 1 ، ص 394 ؛ اصول الاستنباط ، ص 107 ؛ اجود التقريرات ، ص 327 ؛ المستصفى من علم الاصول ، ج 2 ، ص 24 .
( 2 ) . اصول الفقه ، ج 1 ، ص 103 ؛ نهاية الاصول ، ص 246 ؛ اجود التقريرات ، ص 327 حاشيه .
( 3 ) . فوائد الاصول ، ج 2 ، ص 454 .