مرد و زن بودن متفاوتاند ، اما يقين داريم كه اين تفاوت تأثيرى در حكم آزادى آنها ندارد . « 1 » برخى مىگويند : قياس جلى همان قياس اولويت است . « 2 » ميرزاى قمى معتقد است : بين قياس جلىّ و قياس اولويت عموم و خصوص من وجه است . « 3 » و برخى نيز قياس جلىّ را همان قياس مصرّح العله مىدانند .
391 . قياس خفىّ
در قياس جلىّ متذكّر شديم كه هر قياسى داراى چهار ركن است : هرگاه احتمال بدهيم ويژگىهايى كه در اصل وجود دارد مؤثر در حكم بوده است . مثلا گفتهاند : كشتن حيوانات بايد با آلت قتّاله ( مثل شمشير - كارد و . . . ) باشد . بنابراين هرگاه ذبح با آلات غير قتّاله ( مثل چوب ) را به ذبح با آلات قتاله قياس كنيم ، آن قياس را قياس خفىّ گويند . چون احتمال مىدهيم تيزى در آلات قتّاله مؤثر در حكم بوده است . « 4 » برخى گفتهاند : قياس خفىّ همان قياس مستنبط العله است . « 5 »
392 . قياس مستنبط العلّه
قياس مستنبط العلّه يا قياس خفىّ قياسى است كه عقل عليّت را از كلام شارع استنباط نمايد . در آن صورت يا آن استنباط قطعى خواهد بود . پس چنين استنباطى حجّت است زيرا حجيّت قطع ذاتى است . « 6 » و اگر استنباط ظنّى باشد حجّت نخواهد بود . « علامه حلّى » مىگويد : قياس مستنبط العله حجّت نيست . زيرا طرفداران چنين قياسى براى دسترسى بهعلّت شش راه ذكر مىكنند « 7 » كه هيچكدام
هامش
( 1 ) . قوانين الاصول ، ج 2 ، ص 85 .
( 2 ) . صاحب قوانين اين قول را به صاحب معالم نسبت داده است ، قوانين الاصول ، ج 2 ، ص 82 .
( 3 ) . قوانين الاصول ، ج 2 ، ص 85 .
( 4 ) . قوانين الاصول ، ج 2 ، ص 85 .
( 5 ) . شافعيه مىگويند : قياس جلىّ در جايى است كه علم داشته باشيم كه آنچه موجب تفاوت بين اصل و فرع است آن چيز مؤثر در حكم بين آن دو نيست ولى قياس خفى در جايى است كه ظنّ داشته باشيم كه آن فارق مؤثر نيست . اما حنفيّه مىگويند : قياس جلىّ جايى است كه به ذهن تبادر كند . ولى قياس خفى چنين نيست مثل استحسان .
خضرى بك ، اصول الفقه ، ص 334 .
( 6 ) . به مبحث « قطع » رجوع شود .
( 7 ) . 1 . قياس مناسبت : هر گويندهاى كه مستقيما وصفى را علّت حكم اصل بداند ، بدان جهت كه به گمان او بين حكم اصل و آن وصف وجود دارد ، اين قياس را قياس مناسبت يا اخاله گويند . به مبحث « تخريج مناط » رجوع شود . 2 .
قياس مؤثر : اگر صفتى در جنس حكم مؤثر باشد ، بدون آنكه صفت ديگر چنين نقشى را داشته باشد ، در نتيجه عليّت آن وصف از ديگر اوصاف جلوتر است . مثلا بلوغى كه مؤثر در رفع حجر از مال است مطمئنا مؤثر در رفع حجر از نكاح هم خواهد بود . بر خلاف ثيّبه بودن كه رافع حجر از نكاح بدون اذن ولى است . اما حجر مال را رفع نمىكند . 3 . قياس شبه : گفته شد اگر عليّت امرى مظنون باشد آن را قياس مناسبت گويند . اما اگر عليّت محتمل باشد به آن قياس شبه گويند . 4 . قياس طرد : وقتى وصفى مناسب يا مستلزم حكمى نباشد ، اما حكم در تمام حالات از او تخلّف نكند ، به آن طرد گويند . 5 . قياس دوران : يا طرد و عكس آن عبارت است از اثبات حكم با وجود صفتى ، و از بين رفتن حكم با از بين رفتن آن صفت . مثال : مايعى داشتيم غير مسكر ، طبعا حلال بود ، سپس