بهعنوان مقدمه بايد گفت شخصى كه مرتكب جرمى مىشود از سه حال خارج نيست :
الف : عالم به حرمت و جرم بودن عمل ارتكابى است .
ب : عالم به مباح بودن آن است .
ج : جاهل به جواز و حرمت و جرم بودن و نبودن آن است .
در فرض اوّل ترديدى در لزوم مجازات و كيفر نيست همان گونه كه در فرض دوّم مجازات منتفى است در فرض سوّم يعنى عالم و قاطع نبودن صور گوناگونى متصوّر است : 1 . جهل و نادانى بهدليل قصور باشد ( جاهل قاصر ) جاهل قاصر به كسى گفته مىشود كه به هيچ وجه امكان آگاهى و دسترسى
هامش
يا امير المؤمنين پاكم كن . حضرت پرسيد از چى پاكت كنم ؟ گفت : از زنا . حضرت دوباره همان سؤالات اوّل را تكرار كرد . دوباره فرمود : برو دو سال بچهات را شير بده . پس از دو سال مجدّدا مراجعه كرد و گفت يا على پاكم كن ؟ از چه پاكت كنم ؟ تمام سؤال و جواب دو مرحلهء قبل تكرار شد . حضرت فرمود : برو تا وقتى كه بچهات از آب و گل در بيايد . زن گريان از حضور حضرت مرخّص شد . در راه به عمرو بن حريث برخورد كرد ، عمرو پرسيد چرا گريه مىكنى ؟ زن جريان مراجعههاى مكرّر و برخورد حضرت را بيان كرد و گفت پس از آنهمه رفت و آمد مولا على مىگويد : بچههايت نياز به كسى دارند كه آنها را نگهدارى كند لذا اجراى حكم را تأخير مىاندازد . عمرو گفت برو به مولا بگو كه من نگهدارى بچههايت را به عهده مىگيرم . زن خوشحال به حضور حضرت آمد و عرض كرد عمرو بچههايم را نگهدارى مىكند . حضرت تجاهل كرد و پرسيد چرا نگه مىدارد ؟ چه حادثهاى رخ داده است ؟ تمام سؤال و جوابها براى چندمين بار تكرار شد ، حضرت صورتش همانند انار سرخ شد عمرو فهميد اشتباه كرده عرضه داشت مولايم من فكر مىكردم شما اينجور مىخواهيد ( وسائل الشيعة ، ج 18 ، كتاب الحدود ، ابواب حدّ الزنا ، باب 16 ، حديث 377 ) .
4 . ابى هريره نقل مىكند شخصى به نام اسلمى به حضور پيامبر آمد عرض كرد : زنا كردم . چهار بار اينگونه اقرار كرد و حضرت هر دفعه از او رو برگرداند ( تا شايد خود توبه كرده و مورد آمرزش الهى قرار گيرد ) براى بار پنجم كه مراجعه و اعتراف كرد حضرت پرسيد : با او نزديكى كردى ؟ آرى . به گونهاى كه آلت تناسلى شما در آلت تناسلى او پنهان شد ؟ آرى ، همانند ميل در سرمهدان و طناب در چاه ؟ آرى . پرسيد ؟ معناى زنا را مىدانى ؟ آرى . با آن زن همان كارى را كردى كه مرد با همسرش مىكند ؟ آرى . با اين اعتراف چه هدفى را دنبال مىكنى ؟ گفت هدفم اين است كه مرا از گناهى كه مرتكب شدم پاك گردانى . حضرت دستور داد حكم را در حق او اجرا كنند . ( اردبيلى .
فقه الحدود ، ص 192 ) .
5 . پيرمرد مسلمانى نصرانى شد او را نزد مولا على آوردند حضرت پرسيد : مرتد شدى ؟ آرى . حضرت فرمود :
شايد به دنبال به دست آوردن مالى بودى كه با نصرانى شدن امكان دسترسى به آن بود تا پس از به چنگ آوردن مجدّدا به اسلام برگردى ؟ گفت خير . حضرت فرمود : شايد عاشق زنى شدى و از او خواستگارى كردى و او نپذيرفت لذا مجبور شدى نصرانى بشوى تا پس از وصال مجدّدا به اسلام برگردى ؟ گفت : خير . حضرت فرمود :
پس به اسلام برگرد . پيرمرد گفت اين كار را نمىكنم تا با حضرت مسيح ملاقات كنم . حضرت دستور قتل او را صادر كرد . ( طوسى ، ابى جعفر : المبسوط فى فقه الإمامية ، ص 169 ) .
گرچه نوع روايات در مورد زنا آنهم در صورت اقرار زانى به زنا است امّا باتوجّه به روايت آخرى كه در مورد ارتداد است و نيز ذيل روايات درء كه آمده است : « ما استطعتم فان كان له مخرج فخلّوا سبيله ، ارفعوا القتل عن المسلمين » به ضميمهء لفظ « الحدود » كه جمع محلّى با الف و لام است همگى گوياى اين حقيقت است كه احتياط ذكر شده در كلّ حدود بايد رعايت شود .