321 . عرف عام
عرف عامّ عرفى است كه به صنف خاص و مكان خاصّى تعلّق نداشته باشد بلكه علىرغم فرهنگهاى متفاوت و محيطها و زمانها اغلب مردم در آن شريكاند ، مثل رجوع غير خبره به خبره .
به مبحث « عرف » رجوع شود .
322 . عرف عملى
و آن عرفى است كه در بخشى از كارهاى ويژه مردم بروز مىكند ، مثل بيع معاطاتى كه عملا عرف آن را پذيرفته است . به مبحث « عرف » رجوع شود .
323 . عرف قولى
و آن عرفى است كه در پارهاى الفاظ رنگ ويژهاى به خود مىگيرد و از معنى لغوى دور مىگردد ، مثل اطلاق لفظ « ولد » بر پسر در حالى كه در لغت بر پسر و دختر اطلاق مىشود . به مبحث « عرف » رجوع شود .
324 . عقل « 1 »
يكى از منابع شناخت و معارف بشرى « عقل » است . و وحى و سنّت براى رشد عقل و تكامل انديشهء بشرى بهوجود آمدهاند . امام على ( ع ) در فلسفه بعثت انبيا در خطبه اول نهج البلاغة مىفرمايند :
« خداوند انبيا را فرستاد تا عقلهاى نهفته بشر را شكوفا كنند . » « 2 » و در اصول عقايد مهمترين و شايد تنها دليل ( لااقل در مكتب مشاء ) براى اثبات توحيد و نبوّت و معاد و . . . عقل است . بنابراين هيچ ترديدى وجود ندارد كه فى الجملة در استنباط احكام شرعى عقل جايگاه ويژه دارد . زيرا اصولى نيست عقل ملاك هر خير و شر و معرفت و ثواب معرفى گردد ، و زيربناى معارف اعتقادى بشر باشد ، اما در شناخت حسن و قبح واقعى عاجز بماند ، و نتواند فروع دين و مسائل شرعيه فرعيه را اثبات كند .
سير تاريخى مبحث عقل در اصول استنباط
در كتاب اصول الفقه « 3 » آمده : در ميان اماميه اولين كسى كه بهدليل عقلى بهعنوان يكى از پايههاى شناخت احكام شرعى تصريح كرد ، ابن ادريس متوفاى 598 ه . ق ، است كه در كتاب سرائر مىگويد :
هامش
( 1 ) . فوائد الاصول ، ج 3 ، ص 57 ؛ الاصول العامه للفقه المقارن ، ص 277 ؛ اصول الفقه ، ج 3 ، ص 125 .
( 2 ) . قال على : « فبعث فيهم رسله . . . و يثيروا لهم دفائن العقول » نهج البلاغة ، خطبهء اوّل .
( 3 ) . اصول الفقه ، ج 3 ، ص 122 .