تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
بقيّه را امتثال كنند ، اصلا اطاعتى صورت نگرفته بلكه عصيان محقّق شده است . مثل ايمان به ائمه معصومين ( ع ) زيرا اگر كسى به يازده امام ايمان بياورد اما امام دوازدهم را به امامت قبول نداشته باشد ، همانند كسى است كه منكر امامت همه ائمه بوده و به هيچ امامى ايمان نياورده باشد .

312 . عام و خاص مطلق

به مبحث « عموم و خصوص مطلق » رجوع شود .

313 . عام و خاص من وجه

به مبحث « عموم و خصوص من وجه » رجوع شود .

314 . عدم ابتلاء

به مبحث « ابتلاء » رجوع شود .

315 . عدم اطّراد

به مبحث « اطّراد » رجوع شود .

316 . عدم صحّت حمل

به مبحث « صحت حمل » رجوع شود .

317 . عدم صحّت سلب

به مبحث « صحت حمل » رجوع شود .

318 . عدم و ملكه

به مبحث « ضدّ » رجوع شود .

319 . عرف « 1 »

عرف در لغت دو ريشه دارد « 2 » : 1 . به‌معناى پياپى بودن چيزى به‌طورى كه اجزاى آن متّصل به يكديگر باشد . به يال اسب « عرف الفرس » مىگويند ، زيرا موهاى يال در كنار هم قرار دارند . 2 . به‌معناى
هامش
( 1 ) . قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 14 ؛ الاصول العامه للفقه المقارن ، ص 419 ؛ فوائد الاصول ، ج 4 ، ص 215 ؛ ابو زهره ، اصول الفقه ، ص 254 . ( 2 ) . كيهان انديشه ، شمارهء 48 ، سال 72 .