288 . ضدّ
منطقيين و فلاسفه دو عرض « 1 » ( بر وزن غرض ) را نسبت به يك موضوع بر شش قسم تقسيم كردهاند :
1 . مثلين : دو عرضى كه از يك نوع باشند مثلين نام دارند . مثل سفيدى كاغذ و سفيدى برف . 2 .
خلافين : به دو عرضى كه از دو نوع بوده ، و تصوّر يكى به تصوّر ديگرى بستگى نداشته باشد ( گرچه در يك جا جمع شده باشند ) خلافين گويند . مثل سفيدى و شيرينى . 3 . ضدّين : به دو عرض وجودى كه ضدّ و معاند هم باشند ، و تصوّر يكى به تصوّر ديگرى بستگى نداشته باشد ، و امكان اجتماع در محلّ واحد نيز نباشد ، ضدّين گويند . مثل سفيدى و سياهى . 4 . متضايفين : دو عرضى هستند كه تصوّر يكى به تصوّر ديگرى بسته است . اما امكان اجتماع بين آنها نيست . مثل پدر بودن و فرزند بودن ( ابوّت و بنوّت ) . 5 . عدم و ملكه : دو عرضى هستند كه يكى وجودى و ديگرى عدمى است ، و آنكه متّصف به عدم است شايستگى داشته كه متّصف به وجود شود . مثل كورى و بينايى . 6 . نقيضين ( يا ايجاد و سلب ) به دو چيزى گويند كه يكى وجودى و ديگرى عدمى باشد ، و شايستگى كه در عدم و ملكه مطرح است ، در آن مطرح نباشد .
به نظر اصوليين ضدّ گاهى به همان معناى منطقى و فلسفى است ، و گاهى به مطلق منافى چيزى گويند . بنابراين ضدّ در اصطلاح اصول اعمّ از امر وجودى و عدمى است ، وجودى را « ضدّ خاصّ » و عدمى را « ضدّ عامّ » گويند . « 2 » در مبحث « امر » مباحثى مطرح است از جمله اينكه آيا امر به شىء مقتضى نهى از ضدّ هست يا خير ؟ به مبحث « امر به شىء مقتضى نهى از ضدّ خاصّ هست يا خير ؟ » رجوع شود .
289 . ضدّ خاصّ
هر معاند وجودى را « ضدّ خاصّ » گويند . مثلا خوابيدن ضدّ خاص خواندن است و . . .
290 . ضدّ عامّ
هر امر وجودى ضدّ عامى دارد ، و آن عبارت است از ترك همان چيز . مثلا ترك خواندن ضدّ عام خواندن است . و . . .
291 . طريقهء عقلاء
طريقه عقلاء يعنى روش عقلاء ، سيرهء عقلاء ، بناى عقلاء ، به مبحث « عرف » رجوع شود .
هامش
( 1 ) . عرض در مقابل جوهر است ، جوهر يعنى چيزى كه قائم به ذات بوده ، و وابسته به غير نباشد . مثل سنگ . اما عرض چيزى است كه در وجود متّكى به غير است . مثل سياهى و سفيدى كه در جسم بروز مىكند ، و مستقلا وجود خارجى ندارد .
( 2 ) . اصول الفقه ، ج 2 ، ص 294 .