كتاب و سنّت ، عمل به رأى و اجماع صحابه و مصالح مرسله و قياس و غير ذلك و به كار بردن اين قواعد در استنباط احكام بىخبر بودند ؟ ! و اگر خبر داشتند باز به آنها استناد نمىجستند ؟ ! چرا ؟ در اين صورت چگونه بر آنان فقيه اطلاق مىشده است ؟ ! چطور ابو حنيفه صاحب رأى و قياس بوده است ؟ !
آرى در آغاز به علّت قلّت و سادگى مسائل مورد ابتلاء دسترسى به مثل پيغمبر و صحابه ، وقوف به مقصود آيات و سنّت به جهت اطلاع از شأن نزول و ساير شواهد و قرائن ، اجتهاد در سطح سادهترى قرار داشت . بر خلاف زمانهاى متأخّر كه مسائل بيشتر و پيچيدهتر شد ، زمان نزول كتاب و صدور سنّت دور تر گشت و قرائن و شواهد به خفا گراييد ، لذا اجتهاد دشوارتر شد . بنابراين بدون ترديد ، اجتهاد در عصر شافعى دشوارتر از زمانهاى قبل بود .
در اينجا مناسب مىدانم كه به پارهاى از آيات و روايات عامه و خاصه كه بر ثبوت اجتهاد از زمان پيغمبر اكرم يا بر حجيّت فتوا بهطور فى الجملة و يا بر استناد پيشوايان مذهب به ظواهر كتاب يا سنّت و حتى بر وجود پارهاى از مصطلحات اصولى در عهد صحابه دلالت دارد اشاره كنم :
1 - خداوند در قرآن فرموده است :
« فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ . . . »
« 1 »
.
اين آيهء شريفه بر وجوب كفائى تفقّه در دين دلالت دارد . آيا تفقّه در دين جز طلب شريعت و احكام آن و تخصّص يافتن در اين زمينه ، معناى ديگرى دارد « 2 » ؟ ! و آيا اين معنى جز به وسيلهء به كار بردن قواعد اصولى ( و لو در سطح ساده ) ميسّر است ؟ !
2 - از پيغمبر ( ص ) روايت شده است كه در آن هنگام كه معاذ را به يمن فرستاد به او فرمود : « بم تحكم ؟ قال : بكتاب اللّه ، قال : فان لم تجد ؟ قال بسنة رسول اللّه ( ص ) قال : فان لم تجد ؟ قال : أجتهد رأيى » . « 3 »
هامش
( 1 ) - سورهء توبه ، آيهء 122 ، يعنى : چرا از هر جماعت دستهاى براى تفقّه در دين كوچ نكردهاند .
( 2 ) - راغب اصفهانى در كتاب مفردات خود پس از آنكه « فقه » را بهمعناى دست يافتن به دانشى پنهان از راه دانشى آشكار گرفته است ، تفقّه : اذا طلبه فتخصص به ، قال : « ليتفقهوا فى الدين » ( راغب ، مفردات ، مادهء فقه ) .
( 3 ) - ترمذى ، صحيح ، ابواب احكام ، ب 3 از : عارضة الاحوذى ، ج 6 ، ص 68 ، چاپ دار العلم للجميع و ابو داود ، سنن ، كتاب الاقضية ، باب اجتهاد الرأى فى القضاء ج 2 ، ص 272 چاپ مصطفى البابى الحلبى ؛ احمد ، مسند ، ج 5 ، ص 230 ، 236 ، 242 چاپ دار صادر ، و كتب اصولى ، بحث قياس ، از جمله : ابو الحسين -