3 - مباحث استلزامات ( عقليّات غير مستقلّه ) مانند : وجوب مقدّمه ، مبحث ضد ، اجتماع امر و نهى ، دلالت نهى بر فساد ، ( مفاهيم را نيز بايد به همين دسته ملحق كرد ) .
اين نوع مسائل ، تركيبى است از لفظ و حكم عقل ، ليكن در علم اصول ، جنبهء عقلى مسئله مطرح است نه جنبهء لفظى آن ، يعنى در علم اصول بحث در اين است كه : آيا بين وجوب شىء و وجوب مقدّمهء آن عقلا ملازمه است يا خير ؟ آيا وجوب شىء عقلا ملازم است با حرمت ضد آن يا خير ؟ آيا اجتماع امر و نهى در يك چيز با تعدّد جهت ، مصداق اجتماع ضدين است يا خير ؟ و هكذا . بنابراين ، تاريخ اين مسائل به تاريخ علوم عقلى ارتباط پيدا مىكند كه باز بسيار قديمتر از تاريخ اسلام است .
آرى در باب مفاهيم كه باز تركيبى است از لفظ و عقل ، علم اصول در جنبهء لفظى آن گفتگو مىكند نه در جنبهء عقلى آن ، يعنى مثلا در باب مفهوم شرط ، علم اصول از اين بحث مىكند كه آيا جملهء شرطيه بر علّيّت منحصرهء شرط براى جزا دلالت دارد تا از آن ( علّيّت منحصره ) به حكم اين قاعدهء عقليه كه : انتفاى علّت منحصره مستلزم انتفاى معلول است » استفادهء مفهوم بشود و يا دلالت ندارد تا چنين استفادهاى نشود ؟ ولى در عين حال جنبهء لفظى مذكور هم به علوم ادبى مربوط مىشود كه تاريخ آن قديمتر از اسلام است .
4 - مباحث عقليّات مستقلّه مانند تحسين و تقبيح عقلى ، ملازمهء بين حكم عقل و شرع و اصول عقليه .
چنانكه پيدا است تاريخ اين نوع مسائل هم كه مسائلى است عقلى به قبل از اسلام مربوط مىگردد .
5 - مسائل عقلايى مانند حجيّت ظهورات ، حجيّت خبر ثقه و غيرذلك .
اين نوع مسائل هم مسائلى است عقلايى يعنى روش عقلا از قديم الايام برطبق آنها معمول بوده و شارع مقدّس هم اين روش را رد نكرده ، بلكه احيانا بالخصوص آن را امضا كرده است . بنابراين در اين باب هم شارع ، حكم تأسيسى ندارد تا تاريخ آن به پس از اسلام مربوط گردد .
6 - مباحث شرعيه ؛ كه از آن به ادلّهء سمعيه تعبير مىكنند مانند اصل برائت شرعى ، اصل احتياط شرعى ، استصحاب و غيره . تنها در اين نوع مسائل است كه مىتوان گفت :
تاريخ پيدايش آن به پس از ظهور اسلام مربوط مىشود ولى در عين حال بعيد نيست كه
ادوار اصول فقه — صفحة 23
مساهمون: ابو القاسم گرجى
ص٢٣