تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار اصول فقه — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥

دورهء اوّل - دورهء تأسيس

استاد محمد ابو زهره ، واضع علم اصول را شافعى دانسته و در كتاب « محاضرات فى اصول الفقه الجعفرى » گفته : « و الجمهور من الفقهاء يقرون للشافعى بأس بقيته به وضع علم الاصول » « 1 » . او در كتاب « الشافعى » پس از ذكر اين معنى اضافه مىكند كه فخر رازى گفته است : « اعلم أن نسبة الشافعى الى علم الاصول كنسبة ارسطو الى علم المنطق كنسبة الخليل بن احمد الى علم العروض » « 2 » . به‌نظر اينجانب : اگر مقصود از وضع علم اصول ، تأسيس و اختراع باشد به يقين ، نسبت آن به شافعى و يا هر شخص ديگر ، در امثال اين علوم درست نيست ، چه دانسته شد كه علم اصول داراى انواعى از مسائل است كه به زبان ، ادب ، علوم عقلى ، بناء عقلا و شارع مربوط مىشود . در اين صورت بايد تأسيس و اختراع آن را به اهل زبان ، عقل ، عقلا و شارع نسبت داد نه به شخص ديگر . چگونه مىتوان گفت : دلالت امر بر وجوب نهى بر حرمت ، حكم عقل به حسن و قبح افعال ، عمل به خبر ثقه و حجيّت استصحاب را شافعى تأسيس كرده و بنا نهاده است ؟ ! نسبت وضع منطق به ارسطو نيز همين حالت را دارد . اما اگر مقصود از وضع علم اصول ، كشف و تبيين و يا به كار بردن قواعد اصولى در استنباط احكام باشد ، چنانچه نسبت اين معانى به شافعى در برخى از قواعد اصولى درست باشد يقينا در همه درست نيست . بديهى است از صدر اسلام خصوصا پس از رحلت پيامبر اسلام باب اجتهاد و تمسّك به قواعد اصولى براى استنباط احكام مفتوح بوده و صحابه و تابعين و فقها پيوسته در استنباطات خود و لو به‌طور ارتكازى به اين قواعد استناد مىجستند ، يعنى مثلا امر را بر وجوب ، نهى را بر حرمت حمل مىكرده ، عام را به خاصّ تخصيص مىداده و مطلق را به مقيّد تقييد مىكردند ، به ظواهر الفاظ ، عمل و به اجماع و خبر ثقه استناد مىجستند . آيا اين ، اجتهاد و تمسك به قواعد اصولى نيست ؟ ! آيا مىتوان گفت كه : صحابه ، تابعين ، فقها مثلا ابن عباس ، ابن مسعود ، شعبى ، ابن سيرين ، ابن ابى ليلى ، ابو حنيفه ، مالك ، محمد بن الحسن و ديگران كه همه پيش از شافعى مىزيسته‌اند اجتهاد نمىكردند ؟ ! يا از مسائل اصولى مانند تمسّك به ظواهر
هامش
( 1 ) - ابو زهره ، محاضرات فى اصول الفقه الجعفرى ، ص 6 . ( 2 ) - ابو زهره ، الشافعى ، ص 196 - 197