گفتار اوّل - پيدايش علم اصول و مقام آن در ميان علوم ديگر
بهرهبردارى از علم اصول و استخدام اين علم براى علم فقه بدون شك پس از رحلت پيغمبر اكرم ( ص ) آغاز شد و به تدريج در اثر ازدياد مسائل مورد ابتلا و دور شدن از زمان حيات آن بزرگوار رو به فزونى و توسعه رفت و حتى نسبت به فقه شيعه بهرهبردارى از علم اصول مخصوصا بهمعناى وسيع آن پس از غيبت كبرى ( 329 ه ق ) آغاز شد ، چه در زمان پيغمبر و نسبت به شيعه حتى در زمان امامان به علّت دسترسى به كسانى كه قول و فعل و تقرير آنان حجيّت داشت چندان نيازى به اجتهاد و به كار بردن قواعد اصولى نبود .
ولى اين تأخّر احتياج به به كار بردن مسائل اصولى براى استنباط احكام فرعى بههيچوجه دليل بر تأخّر نفس مسائل از ظهور اسلام و يا از امر ديگر نيست ، بلكه اين مسائل غالبا قديمتر از ظهور اسلام و حتى پارهاى از آنها بسيار قديمتر مىباشد .
توضيح اينكه مسائلى كه در علم اصول مورد بحث واقع شده است از چند نوع مسائل خارج نيست :
1 - مبادى لغوى علم اصول مانند : وضع ، اقسام وضع ، حقيقت و مجاز ، منقول ، مشترك ، علايم حقيقت ، استعمال لفظ در بيشتر از يك معنى و غيره .
اين نوع مسائل از مسائل اصلى علم اصول نيست ، بلكه غالبا از مسائل ادبى است و اگر در علم اصول مطرح شده است براى اين است كه درك موضوعات يا محمولات يا نسبتهاى پارهاى از مسائل علم اصول بر آنها توقّف دارد . بنابراين مسائلى از اين قبيل را نبايد در تاريخ پيدايش و تحوّل علم اصول به حساب آورد .
2 - مباحث الفاظ مانند : مدلول امر ، مدلول نهى ، مدلول جمل خبريه ، فور و تراخى ، مرّه و تكرار ، توصّلى و تعبّدى ، امر عقيب حظر ، مدلول الفاظ عموم ، اسم جنس ، مجمل و مبيّن و نظير اينها .
اين نوع مسائل از مسائل اصلى علم اصول است ولى علم اصول ، اين مسائل را از لغت و ادب و احيانا عرف و عقل اخذ كرده است . بنابراين ، تاريخ اين نوع مسائل را بايد غالبا در تاريخ علوم لسانى و علوم ادبى و غيره جستجو كرد و لذا تاريخ آن قديمتر از تاريخ اسلام است .