( متوفّاى 286 ه ق ) و ادريس بن عبد الكريم حداد بغدادى ( متوفّاى 292 ه ق ) .
9 . يعقوب بن اسحاق خضرمى ( متوفّاى 205 ه ق ) . راويان او عبارتند از : رويس ، محمد بن متوكل لؤلؤي ( متوفّاى 338 ه ق ) و روح ، ابو الحسن بن عبد المؤمن هذلى ( متوفّاى 234 يا 235 ه ق ) .
10 . ابو جعفر يزيد بن قعقاع مخزومى مدنى ( متوفّاى 130 ه ق ) . او هم دو راوى داشت به نام ابو الحارث عيسى بن وردان مدنى حذاء ( متوفّاى حدود 160 ه ق ) و سليمان بن مسلم زهرى ( متوفّاى پس از 170 ه ق ) .
سوم ) در اخبار مع الواسطه ، در صورتى تواتر تحقّق مىيابد كه خبر در جميع طبقات سلسله سند ، متواتر باشد و اگر در اوّل يا وسط يا آخر ، متواتر نباشد نمىتوان آن را متواتر به حساب آورد و لو در بقيه طبقات متواتر باشد ؛ چرا كه نتيجه ، تابع اخسّ مقدّمات است و لذا مرحوم شهيد ثانى حديث « انّما الاعمال بالنيّات » را متواتر ندانسته است زيرا و لو ناقلان اين حديث در حال حاضر از حد تواتر گذشته باشند ، در طبقه اوّل ، جز معدودى آن را از پيامبر ( ص ) نقل نكردهاند . « 1 »
با توجه به اين مقدّمات به وضوح مىتوان به عدم تواتر قرائات پى برد زيرا :
اولا از تتبع در حال روات اين قرائات ، اعم از كسانى كه قرائات را از قرّاء نقل كردهاند و كسانى كه قرّاء از آنان نقل كردهاند ، به يقين و قطع به دست مىآيد كه اين قرائات نه فقط به تواتر از قرّاء به ما نرسيده است بلكه حتى از پيامبر ( ص ) نيز به طريق تواتر به ايشان نرسيده است . « 2 » با اينكه تواتر براى قرّاء به هيچ وجه به حال ما مفيد نيست زيرا صرف تواتر از قرّاء هم براى هيچكس سودى ندارد .
ثانيا برفرض كه اين روايات در جميع طبقات متواتر باشد ، به يقين در طبقه خود قرّاء ، اين تواتر قطع شده است زيرا هر قارى ، قرائت خود را فقط خودش نقل كرده است .
ثالثا احتجاجات قرّاء بر صحّت قرائت خود و همچنين احتجاجات پيروان ايشان بر صحّت قرائت متبوعان ، دليلى قطعى است بر اينكه قرائات به اجتهادات ايشان مستند بوده ، نه به تواتر از پيامبر ( ص ) و الّا به احتجاج نياز نداشت .
انكار ورود برخى از قرائات از سوى عدّهاى از بزرگان نيز بر عدم تواتر دلالت دارد .
هامش
( 1 ) - جبعى عاملى ، محمد بن مكى ( شهيد اوّل ) ؛ درايه ؛ چاپ تفرشى ، ص 15 .
( 2 ) - بيان ؛ ص 92 - 124 .