محسوب مىشود . پس چگونه مىتوان يكى را بر ديگرى قياس كرد . فقط وحى مىتواند وحى را نسخ كند ، آنهم نسخ بهمعناى دفع ، نه نسخ بهمعناى رفع . بله اگر دليل معتبر ، از وحى ناسخ خبر دهد ، نسخ تحقق مىيابد ؛ اما به اعتبار مدلول دليل ، نه خود دليل .
گفتار سوم : بررسى بناى عقلا بر حجيّت و اعتبار ظهور قرآن
آيا بناى عقلا بر حجيّت و اعتبار ظهور به غير قرآن اختصاص دارد يا اينكه قرآن را هم شامل مىشود ؟
گروهى ظهور قرآن را لازم الاتباع ندانستهاند كه ادلّه ايشان و پاسخ آنها را به اختصار از جلد دوم كتاب كفاية الاصول آخوند خراسانى ( ص 281 - 285 ) نقل مىكنيم :
1 . چنانكه در روايات آمده است ، شناخت قرآن و درك آن به اهل و مخاطبان قرآن اختصاص دارد يعنى به پيامبر و اهل بيت .
2 . قرآن مشتمل بر مضامين بلندى است كه دست افكار غير راسخان به آن نمىرسد .
اينان ، جز نوادرى ، به فهم سخنان پيشينيان دست نمىيابند تا چه رسد به فهم كلام خداوند كه علم ما كان و ما يكون و حكم هر چيز مشتمل است .
3 . ظواهر قرآن قطعا يا احتمالا مشمول عنوان متشابه است و درهرصورت نمىتوان بدان استناد كرد ، بلكه استناد به آنها ، حد اقل ، تمسك به عام در شبهات مصداقيه است .
4 . برفرض كه آيات قرآن ذاتا مشمول متشابه نباشند ، عرضا مشمولند زيرا اجمالا يقين داريم كه تخصيص ، تقييد و تجوّز ، عارض بسيارى از آنها شده است .
5 . حمل ظواهر بر ظهور خود و حكم به اينكه خداوند آن را رد كرده ، مصداق تفسير قرآن به رأى است و در اخبار از آن نهى شده است .
6 . علم اجمالى به وقوع برخى از سقطها و تغييرات در قرآن از عمل به ظواهر و حجيّت آن جلوگيرى مىكند .
- پاسخ دليل اول : مقصود از اين روايات فهم و درك همهء قرآن است ، اعم از محكمات و متشابهات و با توجه به روايات امامان ( ع ) عمل به ظواهر و فحص از آنچه با ظواهر ناسازگار است و فتوا به ظواهر - پس از يأس از دستيابى به منافى - بر خلاف مدلول روايات نيست و امامان ( ع ) خود ، ديگران را به ظواهر روايات ارجاع دادهاند .