بسيارى از اهل لغت ، تأويل را بهمعناى مآل يا بيان مآل و عاقبت شىء دانستهاند . « 1 » از تتبع در كلمات اهل زبان هم همين معنى به دست مىآيد . پارهاى از آيات قرآن هم به اين معنى آمده است ؛ مانند
« نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ »
« 2 » و
« يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ »
، « 3 »
« هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ »
« 4 » و « ذلك
بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً » .
« 5 »
راغب اصفهانى در مفردات ، تأويل را بهمعناى برگرداندن شىء به هدفى كه از آن قصد شده نيز معنى كرده و بعضى از آيات را به همين معنى حمل كرده است .
بهنظر مىرسد كه مقصود از تأويل ، در مقابل تفسير ، همان معناى دوم باشد ؛ يعنى بيان عاقبت و مآل مفاد آيه . ظاهرا مقصود از تأويل در آيه
« وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ . . . »
« 6 » نيز همين معناست . بنابراين ، به يقين تأويل و تفسير به يك معنى نيست ، بلكه مقصود از تفسير ، تبيين مراد خداوند است . اين معنى جز در راه دانستن معناى كلمات مفرد و هيئتهاى تركيبى و توجه به قرائن حالى و مقالى و متصل و منفصل ، و به همان ترتيبى كه اهل محاوره ، مقاصد يكديگر را از كلمات يكديگر به دست مىآورند ، حاصل نمىشود .
البته تفاسير پيامبر ( ص ) و امامان ( ع ) هم از طريق صحيح تفسير آيات قرآنى است ؛ اما تأويل بهمعناى بيان مآل و عاقبت مفاد آيه است و جز از راه استفادهء صحيح از ادلّهء معتبر حاصل نمىشود .
2 ) تفسير به رأى
تفسير آيات قرآن جز به وسيله حجّت قطعى يا دليل معتبر ، اعم از عقلى يا نقلى ، جايز نيست ؛ چرا كه در غير اين صورت ، مصداق « افترا بر خداوند » و « قول به غير علم » محسوب مىشود كه در قرآن به صراحت منع شده است ؛ آنجا كه خداوند مىفرمايد :
« قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ . . . »
« 7 » و
« لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ . . . »
. « 8 »
هامش
( 1 ) - ر . ك : لسان العرب ؛ و ابن اثير ، مبارك بن ابى الكرم ؛ نهاية و زبيدى ، محمد مرتضى ؛ تاج العروس .
( 2 ) - يوسف ، 36 .
( 3 ) - يوسف ، 6 .
( 4 ) - يوسف ، 100 .
( 5 ) - كهف ، 82 .
( 6 ) - آل عمران ، 7 .
( 7 ) - يونس ، 59 .
( 8 ) - اسراء ، 36 .