تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار اصول فقه — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
اما اين پرسش هنوز باقى است كه بنابراين ، چرا در اين علوم به برخى از دانش‌ها از جمله علم اصول هيچ‌گونه اشاره‌اى نشده است ؛ و حال آنكه علم اصول ، دربارهء ادلّه ، از جمله كتاب اللّه بحث مىكند . علم اصول ، آگاهى از قواعدى است كه به كمك آنها مىتوان از ادلّه ، از جمله كتاب و سنّت ، احكام شرع مقدّس را استنباط كرد . به‌علاوه در اين علم ، تعدادى از مسائل به نحو مستقيم از كتاب بحث مىكند ؛ از جمله مسئله تخصيص كتاب به خبر واحد ، نسخ كتاب به خبر واحد ، حجيّت ظهور كتاب و تواتر قرائت‌ها . در اين مقاله ، به‌طور كلّى ، مقصود ، طرح همين نوع مسائل است .

گفتار اوّل : مفهوم و معناى تفسير

آيا تخصيص عموم كتاب به خبر واحد ، تقييد اطلاق كتاب به خبر واحد ، تبيين مجملات و به‌طور كلّى ، تفسير كتاب به خبر واحد جايز است ؟ چون همهء اين عناوين مصداق تفسير است ، در آغاز بايد دانست تفسير چيست و چه تفاوتى با تأويل دارد . آن‌گاه بايد روشن كرد كه قرآن را با چه چيز مىتوان تفسير نمود و آيا از حديث هم مىتوان براى تفسير قرآن استفاده كرد . سرانجام نيز بايد به اشكال‌هايى كه در اين زمينه شده است ، پاسخ گفت .

1 ) تفسير چيست ؟

تفسير مصدر باب تفعيل از مادهء « فسر » است و معنى و مفهومش چنان‌كه اهل لغت گفته‌اند : ايضاح امر پنهان و تبيين مراد از لفظ مشكل است « 1 » . اهل تفسير هم با تعبيرات گوناگون خود « 2 » از اين معنى دور نيفتاده و تفسير قرآن را ايضاح و تبيين مراد خداوند از كلامش ( قرآن ) دانسته‌اند . پيداست اين معنى هنگامى صادق است كه در معنى نوعى خفا و پوشيدگى وجود داشته باشد . بنابراين ، بيان مراد خداوند در صورتى كه با نصوص و ظواهر آيات مطابق باشد ، تفسير محسوب نمىشود . تفسير ، زمانى موجّه است كه
هامش
( 1 ) - ر . ك ؛ فيروزآبادى ، محمد بن يعقوب ؛ القاموس المحيط . ( 2 ) - احمد رضا ؛ كلمة فى التفسير و القاموس المحيط و ابن منظور ، محمد بن مكرم ؛ لسان العرب .