و نهايه و مبادى علّامه و بالاخره معارج و مناهج و زبده و معالم و ضوابط و قوامع و حقائق و فصول و قوانين و رسائل و كفايه و تعداد زيادى كتب مهمّ ديگر در اصول وجود دارد كه اكنون مجال ذكر آنها نيست .
نويسنده يقين دارد كه هيچ دانشمند منصفى ، اهل هر مذهب باشد ، اين حقيقت را انكار نمىكند كه در بين تأليفات ديگر مذاهب كمتر مىتوان به كتبى نظير حدائق و جواهر و مكاسب و يا همانند قوانين و فصول و رسائل و كفايه در وسعت و دقت و تحقيق ، دستيافت .
افسوس كه حتى برخى از نويسندگان شيعه نيز در اين باب ، عنايت لازم مبذول نداشته و نوشتههاى خود را منحصرا بر تاريخچههايى كه بدان اشارت رفت ، استوار ساخته و آنطور كه شايسته است به اصول حقوقى مذهب شيعه توجه نكردهاند .
نگارنده با اينكه در اين تحقيق كوشش فراوان به كار برده ، ليكن نيك مىداند كار كافى نكرده است چه تحقيق در اينباره مستلزم آن است كه يكايك مسائل اصول فقه بررسى شود تا معلوم گردد كه هر مسألهاى چه موقع پديد آمده و در طول تاريخ ، چه تحوّلهايى در آن پيدا شده است و اين خود كارى است عظيم و چهبسا ساليان دراز وقت مىخواهد . اميد است اين مختصر ، فتح بابى باشد براى كار وسيعتر و محقّقانهتر .
1 - علم اصول چيست ؟
علم اصول را به تعبيراتى گوناگون تعريف كردهاند كه ظاهرا مقصود همه يكى است .
جامعترين تعبيرات ، تعريف علم اصول است به : دانستن قواعد كليهاى كه اگر مصاديق و افراد آنها را به دست آورده و به آن قواعد ضميمه كنيم نتيجهء آن ، حكم كلّى فقهى مىشود ( چه حكم واقعى و چه حكم ظاهرى ) .
مثلا : « دلالت امر بر وجوب » قاعدهاى است اصولى زيرا اگر مصداقى از امر را به دست آورده ، فى المثل : امرى كه به نفقه دادن به زن و فرزند تعلّق گرفته است و اين مصداق را به آن قاعده ضميمه كنيم يعنى بگوييم : « به نفقه دادن به زن و فرزند امر شده است » و « هر چيز كه به آن امر شده واجب است » ( زيرا امر بر وجوب دلالت مىكند ) نتيجه مىدهد كه : « پس نفقه دادن به زن و فرزند واجب است » و اين نتيجه ، حكمى است فقهى .
2 - موضوع علم اصول چيست ؟ يعنى اين علم در اطراف چه چيز بحث مىكند ؟
ادوار اصول فقه — صفحة 19
مساهمون: ابو القاسم گرجى
ص١٩