قطع حاصل از مقدّمات عقليه و تقدّم آن بر ادلّهء نقليّهء ظنيه ، حجيّت ظواهر كتاب ، جريان اصل برائت در شبهات حكميهء تحريميه ، جريان استصحاب در شبهات حكميه و مسائلى از اين قبيل . بديهى است كه اين به امارات اختصاص ندارد .
خلاصه اينكه مبارزهاى را كه استاد اكبر ، وحيد بهبهانى آغاز كرد ، شيخ انصارى با قدرت تمام ادامه داد و بدون شك در شكست علمى اخباريان تأثير فراوان داشت .
امر ششم برخى تصوّر مىكنند كه تحقيقات گستردهء مرحوم شيخ در علم اصول صرفا جنبهء علمى دارد و در فقه ، او چندان مؤثر نيست .
از باب نمونه در كتاب رسائل ، در باب استصحاب با تحقيق عميقى ، عدم حجيّت استصحاب در شك در مقتضى را اثبات كرده است درعينحال در كتاب متاجر در موارد عديدهاى اين استصحاب را اجرا كرده است و هكذا در موارد شهرت فتوايى ، اجماع و غيره .
شايد فىالجمله بتوان اين مطلب را پذيرفت ، اما بهطور وسيع يقينا خير زيرا با توجه به آنچه در تفسير شك در مقتضى خواهيم گفت معلوم مىشود كه همهء مواردى كه به مرحوم شيخ خرده گرفته شده است ، وى آن را شك در رافع مىداند نه شك در مقتضى . بنابراين هيچ وجهى براى اين انتقاد وجود ندارد . در حالى كه ديگران به تصوّر اينكه شك در مقتضى است ، به وى خرده گرفتهاند . آرى در مثل شهرت و حتى اجماع كه چندان در علم اصول مورد پذيرش او نيست ، در فقه نتوانسته است به سهولت از آن دست بكشد ، بلكه احيانا در مورد نظرات برخى از بزرگان چون : شيخ ، علّامه ، محقّق كركى ، كاشف الغطاء و غيره به همين نحو عمل كرده است و اين نيست جز به جهت احتياط و شدّت اعتقاد علمى به اين افراد .
[ امر هفتم دليل عقل و بناى عقلاء ]
قبلا در باب تفاوت ميان اصول شيخ و اتباع او اشاراتى به عمل آمد . اكنون مناسب است كه به امر فراموششدهاى در اين زمينه بپردازيم . مرحوم شيخ كثيرا به دليل عقل و بناى عقلا هم استناد كرده است ، ليكن مقصود او از عقل ، عناوين مسائل فلسفهء نظرى نيست ، بلكه مقصود او اولا حكم عقل عملى است نه نظرى . ثانيا منظور همان فطرت